سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

                            توهم حکومت بر ایران!

من نبودم در زمانی که جناب آقای مسعود رجوی و خواهرشان در ایران بودند و خیال خام حکومت بر ایران را در سر می پروراندند و دل خوش کرده بودند به صحبت های صدام که سه روزه به تهران خواهیم رسیدو ... . خلاصه مستندش را دیدم اما و شنیدم از بزرگتر هایم و رسیدم به نکته هایی. بد نیست شما هم بخوانید:

قبل از انتخابات شنیدیم حمایت حزب مجاهدین و نهضت آزادی و منافقین و... خلاصه هر شخص و حزبی که به نحوی به ایران و اسلام و نظام و مهم تر از همه، مردم خیانت کرده و آسیبی به این مملکت رسانیده از یکی از نامزدهای محترم ریاست جمهوری که سابقه ی نخست وزیری ایران در آوان انقلاب را نیز به عهده داشته و او کسی نبود جز جناب آقای میرحسین موسوی.

خیلی ها دل سوزی کردند گفتند و نوشتند که آقای موسوی به قول رهبر جنس شما جداست از این ها کمی هوای اطرافیان را داشته باشید اما کجا بود گوش شنوا؟! به هر حال گذشت و انتخابات الحمدلله به خوبی و خوشی برگزار شد اما دیدیم که باز ادامه دارد این بازی ها آشوب ها و اغتشاش ها و قتل و غارت هاو ... .

اما به دعوت چه کسانی و حمایت چه کسانی؟ این ها را هم همه به خوبی می دانیم و نیازی به گفتن ندارد اما سوالی که برای من پیش آمده این است که در حال حاضر چه کسی دارد نقش مریم رجوی را بازی می کند و شده است بازیچه ی دست دشمنان؟

الف)فائزه هاشمی(به راستی فائزه در خیابان های تهران با به دنبال خود کشاندن تعدادی از این اراذل و اوباش به دنبال چیست)؟
ب)زهرا رهنورد(با گفت و گو های خود با شبکه های ... و ... امریکا به دنبال چیست)؟
ج)شما حدس بزنید!
د)این هم یا همه ی موارد در نظر بگیرید یا هیچ کدام!(هر طور که به مزاجتان خوش می آید)!

به هر حال انسان ها هویت خود را باید یک جوری نشان بدهند دیگر این انتخابات به حق عرصه ی امتحان الهی بود و انسان خیلی راحت شناخت کاملی از تمام اطرافیانش به دست آورد و خدایا ممنون که خیلی ها رسوا شدند و پرده ها کنار رفت.

و دیدم جانبازی را که ظاهر قضیه و آن چه که من می دیدم یک دست و یک پایش را در راه دین و در جبهه های حق علیه باطل داده بود تا امنیت را به کشور عزیزش باز گرداند سر سجاده اش خلوت کرده بود با خدایش خدایی که ما شاید هرگز حسش نکنیم وقتی از او پرسیده شد که به چه کسی رای دادی؟ اشک ریخت و دستی بر صورت و سجاده اش کشید و گفت همه عبادت های چندین و چند ساله ام یک طرف و رایی که امسال به جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد دادم یک طرف!

چرا؟ مگر چه خبر بود امسال؟ برایتان می گویم که چه خبر بود امسال.

امسال آمده بودند که ... . نه نمی گویم بیشتر از این نمی گویم چون رهبرم گفت که اگر لازم باشد دوباره خودش خواهد آمد و صریح تر از این با مردم صحبت خواهد کرد. فعلا ما هم فقط می توانیم جانمان را و آبروی نداشته مان را در برابر اندک آبروی رهبر عزیزمان در طبق اخلاص نداشته بگذاریم و بگوییم: وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد... و بگوییم رهبرا! از تو به یک اشارت از ما به سر و دل و جان رهیدن!

 


نگاشته شده در یکشنبه 88/3/31ساعت 2:46 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

خسته شدم از دست خودم سه بار پست جدید نوشتم و همه اش را پاک کردم اصلا ببینم کسی می فهمد دل تنگی یعنی چه؟!
متاسفانه این را خیلی ها می فهمند جز... آن کسی که باید بفهمد!
خدایا! لااقل کاری می کردی که این دل که هیچ تناسبی با عقل و ذهن و فکر ندارد وقتی خودش درگیر است ذهن را نیز درگیر نمی کرد.
عقل می گفت که این پست را هم پاک کنم اما دل نگذاشت!


نگاشته شده در یکشنبه 88/3/31ساعت 1:25 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

وقتی برا به روز کردن وبلاگ زیاد حوصله نوشتن نداری این میشه دیگه! البته غزل زیبایی است! بیت اولش برای همه مان آشناست!

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر

خرم آن روز که با دیده ی گریان بروم
تا زنم آب در میکده یکبار دگر

معرفت نیست درین قوم خدا را سببی
تا برم گوهر خود را به خریدار دگر

یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت
حاش لله که روم من ز پی یار دگر

گر مساعد شودم دایره ی چرخ کبود
هم به دست آورمش باز به پرگار دگر

عافیت میطلبد خاطرم ار بگذارند
غمزه ی شوخش و آن طره ی طرار دگر

راز سر بسته ی ما بین که بدستان گفتند
هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر

هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل ریش به آزار دگر

باز گویم نه درین واقعه حافظ تنهاست
غرقه گشتند درین بادیه بسیار دگر

فکر نمی کنم دکتر احمدی نژاد بیت اول این غزل رو همین طوری خونده باشند! پس شما هم غزل کامل رو همینطوری نخونید! با تامل بخونید.


 


نگاشته شده در چهارشنبه 88/3/27ساعت 3:35 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

سلام رهبر عزیزم! سلام ای نایب بر حق مولایمان حجت ابن الحسن م ح م د (عج)!

رهبرم می خواهم آن چه را در این چند وقت (دوره تبلیغات نامزدهای ریاست جمهوری)دیده ام و شنیده ام برایت بگویم!
می خواهم بگویم از آن خانمی که روز بعد از مناظره ی تاریخی جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد با مهندس میرحسین موسوی دستان مبارکش را بالا برده بود که تو دهنی محکمی به دوست عزیزم بزند! بله از خانمی که به ما می گفت شما چه از انقلاب می دانید و چه از رشادت های آقای هاشمی می دانید که ... اضافه می زنید! او خیلی چیزهای دیگر هم گفت... .اوبه ما گفت که هنوز بچه اید و نمی فهمید! او هنوز نفهمیده بود که ما بچه نیستیم! و او هنوز نفهمیده بود که امام که بود و چه کرد و چه گفت! و او هنوز نفهمیده بود که ولایت فقیه رکن اساسی دین ماست! و او دایره ی دیدش خیلی تنگ بود و فقط یک نفر را دیده بود و پسندیده بود! و دیگر هیچ... .
می خواهم بگویم از دخترک ساده ای که آمده بود به اصطلاح اغتشاشی ایجاد کند اما با برخورد نرم دوستان که مواجه شد از خر شیطان پایین آمد و سر صحبت را باز کرد! و گفت که به سن قانونی برای دادن رای نرسیده است! او گفت که دستبند سبزش را دوست پسرش به او داده و او هم به دستش بسته است! همین! او گفت که هیچ یک از نامزدهای ریاست جمهوری را نمی شناسد و از پیشینه شان هیچ نمی داند! و او پشیمان شد و نماز مغرب و عشایش را همان جا با ما خواند! و رفت... .
و خیلی های دیگر و خیلی حرف های دیگر... . اما بگذارید از آن هایی که نگران شما بودند هم بگویم بگذارید بگویم از دو دوست یا خواهر لبنانی که خیلی خیلی نگران شما بودند و می گفتند آقامان در خطر است! آقامان در خطر است! آن ها از لبنان آمده بودند می خواستند که باز هم به لبنان بر گردند و از ما کمک می خواستند که چه کار کنیم در آن جا؟و چه چیزهایی دارید که ما ببریم ؟ که جان آقایمان در خطر است! و آن ها هم خطر را حس کرده بودند! اما ما آرامشان کردیم و گفتیم که ان شاء الله هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و خدا نگهدار شماست و امام زمان پشت شما و ملت حزب الله.
و اما با اغتشاشاتی که طرفداران برخی نامزدها ایجاد می کردند یکی از شهروندان افغانیمان با نگرانی آمدو گفت نکند این جا هم مثل افغانستان دو گانگی ایجاد شود و خدای ناکرده... . و ما به او گفتیم که ما در ایران اسلامیمان نعمت بزرگی داریم ما به او گفتیم که ما ولایت فقیه داریم و به او گفتیم که شما را داریم و با بودن شما هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و مخالفان و معاندان و دشمنان شیر ... خورده سوگند یاد کرده و دل سوز و... هیچ غلطی نمی توانند بکنند! و گفتیم که شام هرشب برخی آقایان در خیابان ... نوش جانتان! و رایتان حلالتان!
و می خواهم از آن جوان پیک موتوری ای که هر دفعه برایمان غذا می آورد به دستبند سبزش اشاره می کرد برایتان بگویم او فقط یک چیز گفت! رای من دکتر احمدی نژاد است ولی باور کنید که پولش را لازم داشتم!
و رهبر عزیزم می خواهم از دل خونمان بگویم ولی می بینم که دل شما خون تر است وقتینامه ای بدون سلام برایت می نویسند و... . شما با خودشان طرفی و ما با عواملشان پس دیگر جای هیچ صحبتی نمی ماند .و اما تبریکی مخصوص به مناسبت حماسه ای که خلق شد.


نگاشته شده در دوشنبه 88/3/25ساعت 5:19 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری هم از نقد ما در امان نماند!
خردادماه زمان برگزاری امتحانات اکثر مدارس و حوزه ها و دانشگاه ها نیز هست که متاسفانه با زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری همزمان شده و هر دواین مسائل از مسائل سرنوشت ساز و حساس برای افراد تاثیر گذار و جوان جامعه است!
و این باعث می شود که افرادی تنبلی چون من و امثال من به هیچ کدام از این مسائل به خوبی نرسیم!
و البته خودمانیم هر دو این مسائل نیاز به صرف وقت تقریبا فراوان و مطالعه و تحلیل و تفسیر و مباحثه و ...دارند تا نتیجه ای خوب به بار آید ولی با شرایط به وجود آمده شخصی مثل من که درگیر درس و بحث و (حوزه و مدرسه و کنکور)و سیاست و انتخابات و ... نیز هست در وضعیت بسیار سختی قرار می گیرد و از سوی دیگر رای چندمی(این چندمی یعنی خیلی خیلی کم) بودن و بی تجربگی نیز بر دشواری های این امر خطیر می افزاید.
از این رو از مسئولان عزیز کشوری و لشکری و خلاصه همه ی مسئولان عاجزانه خواهش داریم که یک فکری به حال امتحانات یا انتخابات یا ما بکنند بالاخره ما هم آدم هستیم دیگر!! نیستیم؟!


نگاشته شده در دوشنبه 88/3/4ساعت 1:19 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

زهرا شجاعی(رئیس مرکز امور مشارکت زنان در دولت اصلاحات):
چند همسری و دولت نهم!!!
... دولت نهم در ابتدای دوران حرکت و فعالیت خود در حوزه زنان که در دوران اصلاحات به اوج شکوفایی خود رسیده بود(بر منکرش لعنت)!!! با تغییر نام مرکز امور مشارکت زنان به مرکز امور زنان و خانواده تصمیم و نگرش خود را برای بازگرداندن زنان از جامعه به خانه و محدود کردن مسئولیت آنان در رسیدگی به امور خانواده را به وضوح نشان می دهد!!!!!!!!!!! و ... .
بعد می گویند نگویید زنان...(حیف که خودم هم یه خانم هستم و گرنه...)!! آخه مثلا این زنان میخوان چه کار کنن تو جامعه؟ یا چه کار کردن در اوج شکوفاییشون؟؟؟ اینا همه درست که زن هم باید در جامعه فعالیت اجتماعی داشته باشه و به یک سری از کارها برسه اما نباید فراموش کنه که وظیفه اصلی اون یه چیزه دیگه است.
اگر به منابع اسلامی هم مراجعه کنیم به چیزی جز این نخواهیم رسید که در درجه ی اول خانه و خانواده و بعد کارهای دیگر.البته بعضی ها صحبت امام علی(ع) را در این مورد که در نامه ای به فرزندشون امام حسن(ع) عنوان کرده اند را به حساب شرایط و ... می گذارند اما باید قبول کنیم که دین اسلام بعد از حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص) دین کاملی است و هرچه هم که پیامبر(ص) و ائمه ی بعد از ایشان فرموده اند و همچنین قرآن مسائلی است بسیار کامل و جامع که با گذشت سال ها هنوز تازگی دارند و روز به روز هم که علم پیشرفت می کند و دریچه هایش را برای بشر بیش از پیش می گشاید تازگی ها و حکمت های این سخنان بیشتر آشکار می شود.
وقتی امام علی(ع) می فرمایند:در امور سیاسی کشور از مشورت با زنان بپرهیز که رای آنان زود سست می شود و تصمیم آنان ناپایدار است یقینا حکمتی بس متعالی در این سخن نهفته است. و وقتی در روایاتمان داریم که زنان در نماز جمعه شرکت نکنند و بهتر آن است که در خانه به اعمالشان برسند نمونه ی حکمتش را بعد از هر نماز جمعه یا جماعت در حرم می بینیم که هر مادری گریان به سمتی می دود که بچه اش را پیدا کند!! و یا از پشت گوشی چیزی نمانده که بنده خدا به اصطلاح شوهر را قورت بدهد!!
وقتی امام علی(ع) در حکمت 102 نهج البلاغه روزگاری بس وصف ناشدنی را توصیف می کنند! و در آخر می گویند و آن زمانی است که حکومت با مشورت زنان و... اداره می گردد حتما در آن حکمتی است.
من نمی دانم این زنان کی به خودشان خواهند آمد و خواهند فهمید که بابا این قدر برایتان ارزش و احترام قائل شده اند که کاری که برتر از توانایی زن است به او وا مگذار که زن گل بهاری است و... خیلی موارد دیگر از این قبیل چرا باز خودتان را این قدر اذیت می کنید؟؟!!
توصیه ما این است که خانم های عزیز کمی تجدید نظر کنند در مواضعشان و قدر خود و خانواده ی خود را بیشتر بدانند و این نامه ی زیبای امام به فرزندش را حتما به طور کامل مطالعه کنند تا پی به موقعیت حساس خود در جامعه ببرند.نامه هم نامه ی 31/116نهج البلاغه است.


نگاشته شده در شنبه 88/3/2ساعت 2:33 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

لطیفه های شیرین ملا کروبی!

شنیده شده که در عوالم رویا حجه الاسلام والمسلمین! جناب آقای کروبی انگیزه حضور خود را در انتخابات این گونه عنوان کرده اند: «من فقط برای عوض کردن حال و هوا به میدان آمدم! ایشان در ادامه خاطر نشان کرده اند که چون جو حاکم در زمان انتخابات جو پر استرس و جنجال بر انگیزی است از این رو تصمیم گرفتم به صحنه بیایم تا حال و هوا را عوض کنم و از میزان فشار ها و استرس های وارده بر ذهن مردم عزیز ایران بکاهم! و هدفم از این کار فقط و فقط خدمت به خلق خدا بوده است و بس. و گرنه ما کجا و ریاست جمهوری کجا»!!
ایشان در ادامه سخنان خود از تمامی نویسندگان و طنز پردازان بشر دوست دعوت کرده اند که سخنان نغز ایشان را در طی این دوره به همراه سخنان نغز تر دوره های قبل گرد آوری کرده و هر چه زودتر لطیفه های شیرین ملا کروبی را به بازار عرضه نمایند!
و همچنین از مترجمان عزیز نیز دعوت به عمل آمده که با توجه به استقبال فراوان از این اثر در خارج از کشور در این حرکت خداپسندانه و بشر دوستانه شرکت کرده و به محض آماده شدن کتاب آن را به زبان های مختلف و زنده ی دنیا ترجمه نمایند!
پیش بینی شده است با توجه به شدت تاثیر گذاری این کتاب در اذهان مردم میزان امید به زندگی در افراد به میزان قابل توجهی افزایش خواهد یافت!!!


نگاشته شده در چهارشنبه 88/2/30ساعت 2:24 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

ثلم فی الاسلام ثلمه لایسدها شیء.
حکایت و کرامت هایی از:
 حضرت آیت الله العظمی محمد تقی بهجت

از کودکان نیز می توان آموخت
استاد مصباح بیان کردند:«آقای بهجت می فرمودند:من روزی داخل اتاق نشسته بودم و سر و صدای بیرون منزل را می شنیدم.بچه ی همسایه دم در بازی می کرد.فقیری آمد و به او گفت:برو از خانه تان چیزی برای من بیاور.آن بچه رو به فقیر کرد و گفت:خب برو از مامانت بگیر! فقیر جواب داد:من مامان ندارم،تو برو از مامانت بگیر و بیاور.
آقای بهجت می فرمودند:من از این گفتگوی فقیر با بچه یک نکته دستگیرم شد.با خود گفتم این بچه آن قدر به مادرش اطمینان دارد که فکر می کند هرچه بخواهد می تواند از او بگیرد. و افزودند:اگر ما به اندازه ای که این بچه به مادرش اطمینان دارد به خداوند اطمینان داشتیم و می دانستیم که هر چه از او بخواهیم می دهد هیچ مشکلی نداشتیم و همه ی کار هایمان درست می شد».
 
آقا این « قال الصادق » ها را دست کم نگیرید!
یکی از اساتید حوزه به نقل از حضرت آیت الله مومن فرمودند:«در اوائل طلبگی دوستی داشتیم که درس های حوزه را با هم بحث می کردیم.یک روز وقتی که برای مباحثه آمد به من گفت:حقیقتش را بخواهی من از ماندن در حوزه منصرف و زده شده ام می خواهم بروم بیرون کار بکنم.این جا ماندن سودی ندارد.
به او گفتم:کجا می خواهی بروی و چه کاره می خواهی بشوی؟ گفت:می روم دبیر می شوم و یا کار دیگری پیدا می کنم. آن روز بحث ما تمام شد و چندی از این واقعه گذشت.در همان روزها در روز جمعه ای همراه با هم مباحثم به منزل آیت الله بهجت رفتیم.به محض نشستن ایشان فرمودند:آقا این «قال الصادق»،«قال الباقر» ها را دست کم نگیرید فکر نکنید اگر رفتید مثلا دبیر شدید آنجا خبری هست؟! نه آقاجان هرچه هست همین جاست!
این سخن باعث تنبه و بیداری دوست ما شد و متوجه گردید که منظور آقا نکوهش همان اعتقاداتی است که او به آنها سرگرم بود و از تصمیم خویش منصرف شد.»
نجات در راست گویی است!
جناب حجه الاسلام شعبانی نقل کردند:آن هنگام که می خواستم ملبس به لباس روحانیان شوم پس از نماز صبح برای عمامه گذاری به دست مبارک آیت الله بهجت به مسجد ایشان رفتم.ایشان پس از اینکه عمامه را بر سر من گذاشتند سوال کردند:مشغول چه درسی هستید؟در آن هنگام بنده تقریبا لمعتین را تمام کرده بودم اما تعدادی از کتاب های کوچک این مجموعه ی فقهی را نخوانده بودم و در آن هنگام توجهی به آن نداشتم لذا در جواب ایشان عرض کردم:لمعتین را تمام کرده ام.
در آن حال گویا احساس کردم آثار ناراحتی و شاید خشم در چهره آقا پیداست و به من فرمود:نجات در راستگویی است!
این جمله ی آقا مرا به فکر فرو برد که برای همه دعا کردند ولی چرا برای من این جمله را فرمودند!؟ چون تامل کردم فهمیدم که چند باب از ابواب لمعه را نخوانده ام و اینکه گفتم:لمعتین را تمام کرده ام شاید تا حدودی درست نبوده است.به همین خاطر دوباره به خدمت ایشان رفتم و عرض کردم لمعتین را تمام کرده ام مقصودم این بود که اجمالا تمام کرده ام و توجه به این نکته که چند کتاب آن را نخوانده ام نداشتم الان به ذهنم آمد که من چند کتاب آن را نخوانده ام.
چون این نکته را خدمت ایشان عرض کردم آثار خوشحالی در صورتشان ظاهر شد و برایم دعا کردند و طلب خیر نمودند و من به حقیقت دریافتم که معظم له به اسرار و باطن اشخاص احاطه دارند».
                                                   منبع:کتاب فریاد گر توحید،چاپ چهاردهم،1386
 

 

 


نگاشته شده در چهارشنبه 88/2/30ساعت 1:50 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

چه حر ف ها؟!

انسان گاهی اوقات چیزهایی می بیند و می شنود که نمی داند که گریه کند یا بخندد!
مثلا وقتی که در ستاد
مردمی آقای میرحسین موسوی عکس هایی می بیند از زمان نخست وزیری ایشان در بین گروه های زیادی از مردم هواخواه!!(البته منظور همان مسئولیتن وقت هستند)
و خبرنامه ای داخلی از دفتر ارتباطات مردمی ایشان به همراه برگه ای دیگر که( ما به میر حسین رای می دهیم چون میگه)خوبه حالا خودشونم می دونن که فقط میگه!
یه جملش که خیلی تقلبی است:بسیج مدرسه ی عشق است! این و میر حسین گفته یا...؟؟ راستی پشت همین برگه حکم انتصاب ایشان به سمت امور جانبازان از طرف امام خمینی(ره) است!
به نوبت باید ازهمه این ها صحبت بشود پس اول می رویم سراغ خبرنامه که همه مطالبش بدون ذکر منبع مجاز می باشد است!!
مثلا گفته شده : برابر با یکی از جدید ترین نظر سنجی ها رای میرحسین موسوی در استان هایی چون ا.. و ا.. بیش از دوبرابر رای احمدی نژاد است و در استان های دیگری نیز چون خ.. و قم و ک.. و آ.. پیروزی موسوی بر رقیب خود قطعی است. !!!!!!!!!!!
یا نقل قولی که از همسر شهیدی داشته اند که در قسمتی از آن آمده:آقای احمدی نژاد ظاهر و لباس های ساده ای می پوشند که این امر بسیار پسندیده است(جای شکرش باقی است نگفته اند ریاست)! اما این گونه رفتارها برای کشور برنامه نمی شود!
و نکته ای که به قول آنها جالب توجه است و به قول ما خیلی جالب توجه است اینکه:در نظر سنجی هایی که پرسشگران به در خانه ها یا ادارات و محل کار مراجعه کرده اند رای احمدی نژاد بالاتر از نظر سنجی هایی است که مردم در خیابان ها و پارک ها به پرسشگران پاسخ داده اند!
برای شما جالب بود یا نه؟؟! آخر کدام نظرسنجی؟ اصلا این هم شد نظر سنجی؟!!!
و اما درجواب برنامه های کشور باید گفت:نمردیم و مفهوم برنامه های کشوری را نیز فهمیدیم:
به مشاورت هاشمی و خاتمی افتخار می کنم!
در رابطه با آمریکا باید صبر کرد!!
خط اصلی برنامه اقتصادی را بالندگی تولید،شکوفایی،کار آفرینی و ثبات و پیشرفت میدانم!!! 
عدالت ضامن توسعه ملی است و هیچ گاه به مفهوم توزیع فقر نمی باشد!(آفرین! چه هوشی؟! چه کسی گفته که عدالت به آن مفهومی که گفته اید است)
؟؟
و مهم تر از همه که ایشان مورد تایید همه جانبه حضرت امام خمینی(ره)بوده اند!(چطور هنگام افتخار کردن به مشاورت هاشمی و خاتمی ... آن وقت تایید همه جانبه ی امام؟امام جانشینی نیز دارند دیگر چطور افتخار و حمایت ایشان نه...)؟؟
و اما حکم انتصاب!
در این حکم که بعد از جنگ تحمیلی صادر شده امام(ره) فرموده اند که« با توجه به حجم عظیم خرابی ها نباید انتظار اصلاح و باز سازی سریع امور را داشت.و...» خوب، بعد از این کسانی که روی کار آمدند مگر چقدر توانستند اصلاحات را انجام دهند؟ حال اصلاحات هیچ چقدر بر حجم این خرابی ها افزودند و دم از اصلاحات زدند!؟ آن زمان اکثر خرابی ها مربوط به جنگ بود و ساخت و سازی اما این خرابی های اقتصادی و فرهنگی را چه کسانی به بار آوردند که حالا باز هم با شعار اصلاح کردن این خرابی ها می خواهند روی کار بیایند؟؟ انتظار ندارید که باور کنیم همه ی این خرابی ها در این چهار سال به بار آمده؟؟؟؟؟
و  امام در ادامه ی همان صحبت های قبلی فرموده اند که«البته این سخن ها از باب تذکر به مومنین است و الا مردم وفادار و انقلابی کشورمان برای به دست آوردن استقلال واقعی و رسیدن به خود کفایی بیشتر از این ها آماده صبر و فداکاری هستند.
و من مطمئنم که ملت ایران یک لحظه استقلال و عزت خود را با هزار سال زندگی در ناز و نعمت ولی وابسته به اجانب و بیگانگان معاوضه نمی کند.»
حالا جناب میرحسین شما برو همچنان در برابر امریکا صبر کن.(بنشین و صبری پیش گیر/ دنبال کار خویش گیر)!
جمله هایی که باید بزرگ و پر رنگ نوشته شوند این ها هستند نه آن چند جمله ی قدردانی امام از شما! ملاک را هم که باید بدانید احتمالا میزان فعلی افراد است؟؟!!
خلاصه از ما گفتن بود از هرکسی هم که دلش بخواهد شنیدن! ولی رای ما جناب دکتر محمود احمدی نژاد هستند که به معنای واقعی رئیس جمهوری مردمی و انقلابی هستند.

 


نگاشته شده در سه شنبه 88/2/22ساعت 1:24 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

قدرت! سیاست! د یا نت!!

نمی دانم چرا بعضی ها برای رسیدن به خواسته شان حاضرند به هر دری بزنند و حتی دیواری!! البته از مسلمانان که بعید است!!
این را که گفتم یاد مطلبی از استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب حماسه ی حسینی،ج1 افتادم که داستان پیش نمازی را عنوان می کند که در یکی از روستاهای دور افتاده برای گریاندن مردم در عزای امام حسین(ع) سنگ به سرو صورتشان می زد تا گریه کنند(در تاریکی البته)!! و در توجیه کارش نیز می گفت که:«این مردم با هیچ روضه ای گریه نمی کنند و چون گریه کردن بر امام حسین(ع)اجرو ثواب زیادی دارد و من دیدم که راه گریاندن این ها منحصر به این است که سنگ به کله شان بزنم از این راه این ها را می گریانم»!!!
آخر این چه حرفی است؟و به قول خود استاد:«چه غوغایی است»؟ با این بهانه که:هدف وسیله را مباح می کند!!! که البته در این داستان شعور مردم نیز زیر سوال می رود که خوب هر شب این سنگ ها و این بساط،باز برای چه در آن مجلس حاضر می شده اند؟؟
و نکته ی قابل ذکر این است که ما دقیقا نمی دانیم این داستان مربوط به چه زمانی است ولی مربوط به هر زمانی هم که باشد حتی چهار سال پیش!!!!! بعید نبوده چنین رفتاری از مردم یک روستای دور افتاده که حتی رئیس جمهور خود را نیز نمی شناختند! البته توهین نباشد،تقصیری نداشتند!به گذشته های دور که کاری نداریم اما همین نزدیک ها هشت سال که حکومت ارباب و رعیتی بود!! هشت سال هم که آزادی(یعنی خود را از قید و بند رسیدگی به مردم آزاد کردن)!! انتظار بیشتری نمی شود داشت! می شود؟؟
باید خطاب به برخی آقایان(همان رجال  به اصطلاح سیاسی)! عرض کرد که:
در حال حاضر زمانه عوض شده است،دیگر مردم آن مردم نیستند،مردم، الان خیلی هوشیار تر شده اند! باز هم یاد داستانی افتادم که البته این یکی در زمان معاویه اتفاق افتاده بوده است، که وقتی«سوده» بعد از شهادت امیر مومنان علی(ع) برای گرفتن حق خود و قومش نزد معاویه می رود و معاویه چاره ای جز گردن نهادن بر حق نمی یابد رو به این دختر کرده و می گوید:علی شما را گستاخ کرده است.
این کلمه ی گستاخ به نوعی از همین کم آوردن ها و تخریب های امروزی محسوب می شود! که خوب باید گفت جناب دکتر محمود احمدی نژاد نیز کاری کرده اند که امروز مردم به کمتر از حق خود قانع نخواهند شد و ذره ای کوتاه نخواهند آمد(البته اشتباه برداشت نشود!منظور این نیست که ایشان علی هستند منظور این است که علی وار رفتار می کنند). زیرا عملا دیده اند که رئیس جمهورشان چگونه غیورانه در مجامع بین المللی از حقوق مسلم کشور عزیزمان ایران و ملتش دفاع کرده اند و ذره ای نیز کوتاه نیامده اند و از ترس تحریم و جنگ، مسئله ی گفت و گو ! را به میان نیاورده اند بلکه عملا آغاز گر گفت و گوی دلها(قدیم ها می گفتند گفت و گوی تمدن ها)!! شده اند.
باید خطاب به این آقایان گفت(خصوصا یکی شان)!!؟ که خوب یادمان هست در انتخابات گذشته چگونه سعی داشتید با یک جمله ی رهبر خود را محبوب جلوه دهید! بله خوب یادمان هست!
حالا چه شده که رهبری و تدبیر رهبر کبیر انقلاب که در دنیا انقلابی بزرگ به پا کرد را خدشه دار می کنید و... .خوب با این کار ثابت شد که زیر سوال بردن شعور مردم و تخریب منتخبشان نیز برای شما کاری ندارد! دارد؟؟!
آقایان بس است! هدفتان چیست که این گونه به تب و تاب افتاده اید؟ چرا از هر وسیله ای برای رسیدن به اهدافتان استفاده می کنید؟؟شعور قشر تحصیل کرده را نیز زیر سوال می برید و هندوانه زیر بغلشان می دهید؟؟چند تا چند تا؟؟ همان پنجاه تومانی که کف دستتان گذاشتند کافی نبود؟!
یک انسان چیزی مهم تر از آب رو هم دارد مگر؟ چرا خود را دستمایه ی خنده ی ملت قرار می دهید؟ چرا؟؟؟ آخر چه عایدتان می شود که ارزش این همه آب رو ریزی را دارد؟؟
شما دیگر جواب گوی این ملت نخواهید بود!این ملت دیگر هوشیار شده است و از حق و حقوق خود کاملا آگاه است!شما هم بهتر است دست از تخریب بردارید و آب رو مندانه کنار بکشید و یا اگر هم کنار نمی کشید آب رو مندانه بمانید!!! که «یدالله فوق ایدیهم».

 


نگاشته شده در چهارشنبه 88/2/16ساعت 2:14 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

   1   2      >
Design By : Pichak