سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

  

 

در انتخابات ریاست جمهوری به چه کسی رای میدهیم ؟؟؟؟؟؟؟ 

 

برادر بزرگوار و خواهر گرامی !

....... آری ! در این زمانه ، علی علیه السّلام نیست که مجری کامل عدالت باشد ! 

و کم هستند علی صفتان !! 

امّا عمرها و عثمان ها فراوانند !!

چشم ها را باز کنیم ...

حالا که علی ( ع ) نیست ! عمر و عثمان هم نباید باشند !!

همه ی ما مسئولیم ! ما مسئولیم ! ما مسئولیم  .............!!  


نگاشته شده در یکشنبه 87/12/18ساعت 3:56 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

سلام بر تو ای فرستاده خوبی ها ، ای مهربانترین فرشته خاک . تو از ملکوت آسمان به زمین فرا خوانده شدی تا انسان را با معنای واقعی اش آشنا کنی . تو ، آفتاب روشن حقیقت بودی در شام تیره زندگی . از مشرق دلها برآمدی و اکنون ، آسمان تب دار غروب جانگداز توست .

داغ جگر سوخته

لالـه‌ای بـود که بـا داغ جگر سوخته بود

آتــشـی در دل سـودا زده افـروخـتـه بــود

شرم دارم کـه بـگویم تن مسمـوم تـرا

خـصـم بـا تـیـر بـه تـابوت به هم دوخته بود

راز دل را همه با همسر خود می‌گویند

حَسن از همسر خودکامه خود سوخته بود

جـگـرش پـاره شـد از نـیشتر زخم زبان

در لـگن خـون دلـی ریـخـت که انـدوخته بود

ارث مـادر خـود بـُرد غـم و رنـج و مِـحَن

صـبـر و تـسـلـیـم و رضـا از پدر آموخته بود

ای عصمت هشتم ! هر روز که خورشید خراسان ، سینه ریز زرینش را از شوق می درد و انبوه دانه های طلایی اش از فراز آسمان بر حَرَمت می پاشد ، کبوتر دل ، بهانه کنان به سوی حرم تو پر می کشد ؛ همان وتری که هر روز ، به سوی دانه های مِهری می رود که برایش می پاشی .

هوای صحن و سرای تو ، پُر از زمزمه است و آسمان آکنده از ذرات لطیف حضوری است که چهره زائران خسته را می نوازد . در بارگاه تو ، هیچ کس غریب نیست . سلام بر تو ای آشنای غریب ! سلام بر تو ، که توس ، با آمدنت مدینه ایمان شد .

سالگرد رحلت رحمة للعالمین ، حضرت ختمی مرتبت ، رسول مکرّم اسلام (ص) و شهادت سبط اکبرش کریم اهل البیت حضرت امام حسن مجتبی (ع) و نیز شهادت ثامن الحجج آقا علی ابن موسی الرّضا (ع) را به محضر گل نرگس ، وجود نازنین آقا و مولایمان حضرت حجة ابن الحسن القائم المنتظر و همه ی مسلمین و شیعیان جهان تسلیت و تعزیت عرض میکنم !

التماس دعا


نگاشته شده در سه شنبه 87/12/6ساعت 5:52 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

اربعین روز خیلی عزیزی است.روزی که دلها شکسته تر می شود و قلب ها منقلب تر.روزی که بعد از چهل روز دوباره مارا به حال و هوای چهل روز پیش باز می گرداند،روزی که مارا یاد عهد و پیمان هایی که درآن روزهای نه چندان دور با مولایمان بسته ایم می اندازد،درد و دل هایی که کرده ایم،اشک هایی که ریخته ایم،آیا عمل هم کرده ایم؟باز هم روی این را داریم که با مولایمان صحبت کنیم؟

 

آیا این دفعه دیگر عامل خواهم بود؟ اما حرف اصلی ام چیز دیگریست اینکه در این روزها از نشانه ها غافل نباشیم و جدی بگیریم آن ها را در این روزها همه چیز نشانه است همه چیز .حتی سوختن چادرت سردیگ حلیم هم یک نشانه است!!!!! و نشانه هایی از این قبیل. جدی گرفته اید آیا؟؟؟کمی برگردید به عقب و فکر کنید؟! حتما خواهید رسید به نشانه ها حتما .

 


نگاشته شده در سه شنبه 87/11/29ساعت 12:28 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

 

انقلاب ما انفجار نور بود

به دعوت یکی از دوستان مبنی بر نوشتن خاطرات انقلاب تصمیم گرفتم که من هم در این حرکت جالب و زیبای وبلاگ نویسان شرکت کنم اما هرچه قدر به این ذهن مبارک فشار آوردم به خاطره ی قابل توجهی نرسیدم.خوب البته تقصیر ذهن من هم نیست چون در ایام الله دهه ی فجر در مدارس چندان کار شاقی انجام نمی دهند همان سرود های تکراری و برنامه های تکراری و نهایتا جالب ترین برنامه بازگو کردن خاطرات یکی از دبیران محترم است که فقط محض خنده است و با عرض معذرت به درد عمه ی بنده خداشان هم نمی خورد.

البته من و چند تا از دوستان دیگر که به اصطلاح از فعالین مدرسه بودیم همیشه طرح هایی داشتیم برای بهتر و با شکوه تر شدن مراسم اما مانند این وبلاگ نویس عزیز معاون و مدیر هیچ نسبتی با ما نداشتند که طرحمان پذیرفته شود!!! وقتی هم که برای جلوی در کلاس ستاره های زیبای رنگی درست کرده بودی که روی آن ایام الله دهه ی فجر را تبریک گفته بودی هر دبیری که می خواست وارد کلاس شود اول چنان نگاه چپی به تو می کرد که از هرچی دهه ی فجر و ستاره و... بود سیر می شدی.

و مهم ترین نکته ی صحبت های مربی پرورشی عزیز این بود که قدر این روزها را بدانید شما الان در بهترین وضعیت هستید و ...این صحبت ها شده سخنی کلیشه ای مانند اوصیکم بتقوی الله امامان جمعه ی محترم.

حالا هم که تقریبا از مدارس خارج شده ایم و بالاتر رفته ایم یک زنگ انقلاب بیست دقیقه ای داشتیم که بعدش تا خودمان را به طبقه ی چهارم برسانیم تاخیر خوردیم و کلی اعصابمان بهم ریخت البته خودمانیم آن خاطرات هم فقط محض خنده بود و هیچ نکته ی خاصی نداشت اماهمین چند روز پیش بود که از همین برنامه های بیست دقیقه ای داشتیم که یک جمله از صحبت های آن خانم محترم تلنگری بود برای ذهن بسته ی من که فقط می گفتم کاش ما هم درآن زمان بودیم.داشتم به همین موضوع فکر می کردم که گفت: درست است که شما درآن زمان نبودید اما حالا که هستید!!!

این جمله به شدت برای من تکان دهنده بود.آری تکان دهنده!من چه یاد گرفته ام از انقلاب؟هیچ.البته فقط یک نکته را  فکر کنم خوب یاد گرفته ام آن هم اینکه فقط اعتراض می کنم همین.از همه چیز شاکیم درصورتی در انقلاب، مردم فقط از باطل ناراضی بودند و از وضعیت نابسامان آن زمان که تصورش هم برای ما سخت است .ازچه ناراضی هستم من؟ ازچه دارم شکایت می کنم؟ از مربی پرورشی محترم؟ از معاون و مدیر مدرسه ؟واقعا برای خودم متاسفم!!!

از پدرم شاکی هستم!!! که شما انقلابی ها چرا چنان نمی کنید؟ و چرا ... و خیلی چرا های دیگر.درست است قبول دارم که وظیفه ی این عزیزان نیز  تمام نشده و جهاد همچنان باقی است اما الان نوبت ماست ما خودمانیم که باید تکانی به خود بدهیم و  امور را به دست بگیریم و با کمک گرفتن از همان هایی که محکومشان می کنیم (منظورم انقلابی هاست)و با بهره گرفتن از تجاربشان این راه را ادامه دهیم ما خواستیم و آن ها دریغ کردند؟

البته خوب بماند که خواستیم و ... ولی نه این را قبول ندارم زیرا یقینا آن طور که باید نخواسته ایم .من که تصمیم خود را گرفته ام و قصد متحول شدن دارم شما را نمی دانم ؟! شما هم اگر دوست داشتید متحول شوید تجربه ی خوبی است و خیلی لذت بخش است.

و در آخر اینکه فقط برایم دعا کنید.چون من هنوز مناطق جنگی جنوب را ندیده ام قرعه هم به نامم افتاده اما... .
فکر کنم هنوز درست و حسابی متحول نشده ام که شهدا بطلبند.دعاکنید که
ان شاءالله هدایت شویم به راه راست و تحول ها حسابی متحولمان کنند.

راستی یک چیز را یادم رفت بگویم یک چیز خیلی مهم و آن اینکه انقلاب ما انقلابی بود که دل ها را و قلب ها را تسخیر کرد انقلابی بود که بعد از تسخیر دل ها ذهن ها را متحول کرد و رمز موفقیتش همین بود .همین.خاطرات هریک از دوستان راهم که بخوانید به این نتیجه خواهید رسید.امتحان کنید و مطمئن باشید که ضرر نخواهید کرد.اگر حرف آن استاد باعث تحول ذهنی من شد به خاطر این بود که قبلش دل مرا به تسخیر خود در آورده بود! با اخلاق و رفتار نیکو و پسندیده اش.
التماس دعا.
 


نگاشته شده در سه شنبه 87/11/22ساعت 5:25 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

دل،ارتش،ملت،گل

خاری درون سینه ام
قلبم چه درد می کند
خونم به جوش آید،ولی
ناگاه تبم سرد می کند
من عاشق این میهنم
میهن مرا طرد می کند؟!!
در شک و تردید و غمم
رهبر چه ها کرد؟می کند!

دل را رها کن کار تو
هرآدمی مرد می کند!!!
تیری رها کن سوی دل؟!
ملت چه ها کرد؟می کند!!
گل در سلاح و چهره ام
هی رنگ را زرد می کند!
ملت،درون سینه ام!
قلبم چه درد می کند
این گل،هزاران گل ازاین
تقدیم هر فرد می کند
دل با زبان عقل گفت:
این کار،جوان،مرد می کند!!!


 نمایش تصویر در وضیعت عادی



نگاشته شده در دوشنبه 87/11/14ساعت 3:38 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

اهل روستا گفته اند نگویم !!!

دیگر خسته شده بودم از شلوغی ها، از سر و صداها، از سر و کله زدن با این و آن، از امتحانات،و از درس نخواندن هایم و مهم تر از همه ازفکر کردن به  مسئله ی فلسطین و غزه که در این چند وقت تمام فکر و ذهنمان(آرایه ی غلو)را مشغول کرده بود،برای فرار از این ها که گفتم وآن ها که نگفتم وبرای تسکین این ذهن نا آرام دقیقا در روزی که قرار بود نتیجه امتحانات اعلام شود و می دانستم با اینکه خودم دنبال نتایج نروم دوستان عزیز که اگر بخواهی کاری برایت انجام بدهند وقت ندارندیا کلی دلایل قانع کننده دیگر!!!همین فرداست که زنگ بزنند و سر نمره ها بحث کنند که من کم شدم شما بیشتر شدی یا  شما کم شدی من بیشتر شدم و از این صحبت های بچه گانه؛اصلا حوصله نداشتم برای همین رفتم سفر.

خیلی فکر کردم که کجا بروم  دیدم اگر بخواهم خانه ی اقوام بروم باز از این صحبت ها خلاص نخواهم شد که امتحانات چه طور بود؟ و ... . برای همین تصمیم گرفتم بروم به یک سفر تفریحی سفر به یک روستا جایی که از همه ی دغدغه های دنیایی به دور است،جایی که هنوز صفا و صمیمیت مشتری دارد، جایی که هیچ کس دغدغه ی ساعت نه شب را ندارد!،جایی که بچه ها از سوم راهنمایی به بعد دیگر دغدغه ی درس و نمره و امتحان ندارند!،جایی که آسمانش پر از ستاره است،خوش بحالشان هنوز مادرها به راحتی به کودکانشان می گویند ستاره ها را بشمار تا خوابت ببرد،یاد کودکی های خودم افتادم وقتی خیلی بچه تر بودم(تعجب نکنید زیرا من خیلی زود زبان باز کرده ام)در یک همچین سفری به مادرم گفتم:مامان چرا این جا ستاره ها همدیگرو هل می دن؟ حالا به جوابم رسیده ام  آن موقع مادرم جوابی نداشت که بدهد زیرا نمی خواست نسبت به انسان ها بدبین بشوم.کار خوبی کرد که نگفت دستش درد نکند.

این جا جاییست که کسی نمی گوید بچه به این دست نزن! بچه به آن دست نزن!خوش به حال بچه های این جا !دشت خداست فقط و آسمانش. اگر مال این جا باشی راحت می توانی بگویی: آسمان مال من است / پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است/.

واین جاست که اگر این شعر زمزمه ی لبانت باشد دروغ نگفته ای.و هیچ قارچ غربتی هم نیست واین جا به جای اینکه تصمیم به فرار بگیری از دست صداها لذت می بری از آن ها و عاشق آن ها می شوی حتی صدای عر عر حمارها(فارسی را سعی می کنم که پاس بدارم ببخشید!).

اما تکنولوژی به این جا هم رسیده این جا هم از عصر فناوری در امان نمانده است این جا هم ظهر ها برنامه ی خانواده درجمع خانواده ها هست،این جا هم خانم نامداری تازه ها را به همان تازگی می گوید،اما خوبی اش به این است که کسی توجه زیادی به آن ندارد و هنوز جمع خانواده ها گرم و صمیمی است و این جا از شومینه و دیگر وسایل گرمایشی خبری نیست، این جا هنوز کرسی های قدیمی رونق دارد،این جاهنوز همه چیز قدیمی است و زیبا حتی فناوری و تکنولوژی نیز هنوز نتوانسته است دل ها را ... ،نمی گویم، دوست ندارم ادامه اش را بگویم فقط می گویم کاش... کاش... کاش...و ای کاش... . باز هم دوست ندارم بگویم . شما اگر دوست داشتید ادامه اش را بگویید ولی اگر شما هم مثل من دوست نداشتیدفقط درباره اش فکر کنید همین.فکرکنید.
عکس ها هنوز آماده نیست.حتما برایتان خواهم گذاشت.

 روستا و کرسی هاش...روستا،تازه ها و خانم نامداری...

 


نگاشته شده در پنج شنبه 87/11/10ساعت 11:3 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

اندر احوالات نامه ها!

درپیوست نامه جمع کثیری از وبلاگ نویسان محترم به جناب آقای علی احمدی وزیر محترم آموزش وپرورش لازم دانستم که من نیز نطق پس از دستوری داشته باشم .

خطاب به دوستان وبلاگ نویسم عرض می کنم که عزیزان نیت شما خیر بوده است وهدفتان هم خیر امابا توجه به شناختی که ما از برخی مسئولان محترم داریم بعید می دانیم که چنین پیشنهادی به طبع آقایان خوش آید؛ ولی قبول افتادنش در نظر آقایان را نیز بعید نمی دانیم.

امااین نظر اگر هم خدایی ناکرده مقبول طبع ایشان باشد؛ از روال اداری کارها که خبر دارید شاید تا شصت سال آینده اگر وزیران دوره های بعد کارشکنی نفرمایند اجرایی شود.شاید ...شاید آن روز بیاید...شاید... . البته لازم به ذکر است که ما خدمات ارزشمند دولت وهیئت وزیران محترم را نادیده نمی گیریم و سپاس گذار نیز هستیم ولی آْیا آنچه انجام داده اند وان شاءالله قرار است انجام بدهند چیزی فراتر از حیطه ی وظایفشان بوده؟

 یقینا پاسخ منفی است .کارشکنی ها را هم قبول داریم ، وخیلی چیزهای دیگر را هم قبول داریم که راه را بر اجرای یکسری از مسائل بسته اند ولی اراده وعزم شکست ناپذیر ایرانیان را بیشتر قبول داریم.

این ها که البته نامه هایی است مجازی وخدا می داند آیا به آن ها رسیدگی شودیانه زیرا ما در دیدار حضوریمان با جناب وزیر چیزی جز سر تکان دادن از ایشان ندیدیم ونامه ای که معلوم نیست در بایگانی کدام اداره شان خاک می خورد . البته نامردی نکنیم شاید امضای وزیر محترم پایش خورده باشد که :رؤیت شد بایگانی شود.

وآن چه لازم الذکر تر است این که انقلاب خودمان و دفاع مقدس خودمان خیلی بیشتر محتاج این هستند که درباره شان مطلب نوشته شود.اگر همان چند سال پیش به فکر افتاده بودند وبه جای اینکه عمده تغییراتشان در کتاب های درسی این باشد که اسم امین واکرم را به امید وآرزو تغییر دهند وتصمیم کبری را از کتاب های فارسیمان حذف کنندوکتاب فارسی دوست داشتنیمان را تجزیه کنندبه دو قسمت بخوانیم وبنویسیم؛کتاب جدیدی می نوشتند با مضمون انقلاب اسلامی ایران و دفاع مقدس الان این قدر مشکل نداشتیم .

دلمان پر است آقای وزیر! گفتنی زیاد داریم اما آیا گوش شنوایی هم هست ؟ آری قبول دارم گوش شنوا داریم ! راست می گویید ولی آیا وزیر عاملی هم هست؟آیا کسی هست که به آن چه تصویب می کنید عمل کند؟ آقای وزیر نمی خواهیم وقتتان گرفته شود که هم بشنوید وهم عمل کنید کارتان زیاد می شود وخدای ناکرده سر گیجه می گیرید از عادتی که پیدا کرده اید برای تکان دادن سرتان ما این ها را نمی خواهیم ودوست نداریم شما اذیت بشوید پس ما خودمان هم می گوییم ، هم می نویسیم ، هم گوش می دهیم !!! شما فقط عمل کنید خواهش می کنیم وامیدواریم عملی کردن واجرایی کردن کارها ومصوباتتان هم مثل گوش کردنتان فقط محدود به سر تکان دادنتان نباشد .

ان شاءالله. به امید پاسخی خواهیم نشست وبه امید آن روز که شاید بیاید.وبه امید اینکه مسائل حیاتی کشور خودمان که هیچ، مسائل حیاتی دنیای اسلام نیز در کتاب های درسی گنجانده شود.مسائلی که واقعا حیاتی هستند وبا حذف آن ها از تاریخ معلوم نبود که چه بر سر ایران اسلامی و دنیای اسلام می آمد .دیگر وارد این مسائل نمی شویم و از خداوند متعال برای تمام دلسوزان این مرز و بوم واسلام ناب محمدی (ص) توفیق روز افزون می طلبیم.

وچه زیبا گفته است این دوست عزیز:
«فقط در یک جمله به ایشان عرض میکنم اگر آرمان‌های انقلاب اسلامی و پیام امام در این زمینه که در تمامی جهان پخش شده است به گوش نسل‌های آینده‌ نرسد و در مدارس به آن پرداخته نشود شما هم مانند خیلی از مسئولین فرهنگی باید در محضر خداوند متعال پاسخگو باشید.»

دوستان وبلاگ نویس حتما مطالعه بفرمایند:
وبلاگ گروهی فصل انتظار

 


نگاشته شده در شنبه 87/11/5ساعت 4:9 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

با پاکناز پاکشون کردم !!!

معمولاً انسان ها هنگامی که می خواهند فکر کنند به جایی خلوت آرام وساکت می روندمن هم که دیروز در چنین شرایطی قرار گرفته بودم همان طور که داشتم با فشار جمعیت اتوبوس به این طرف وآن طرف می رفتم!!!یکدفعه یاد آْن آگهی بازرگانی افتادم که فکر می کنم اکثرا باید آن را به خاطر داشته باشید.

نمی دانم چرا اما شاید با دیدن پسر بچه ها یا شاید هم دختر بچه هایی که دست کش نداشتند و سعی می کردند دستانشان را زیر آستین های لباسشان پنهان کنند ذهنم به صورت خودکار یاد این آگهی بازرگانی افتاده باشد.
اما به هر حال ؛ از آن جایی که در این چند وقت تمام فکر و ذهن ما در گیر مسئله ی فلسطین و غزه و اسرائیل غاصب و سران کشور های غربی وعربی شده است (وهر چیز و نا چیز را که دیده می بیند دل آن را به این قضیه مر بوط می سازد)این جمله را نیز به این قضیه مربوط ساختیم .

ما اسرائیل را همان دست های محو شده می بینیم ، دست هایی که پاک شده اند ، واضح تر بگویم دست هایی که پنهان شده اند زیر آستین ها !! آستین هایی که همان سران کشور های غربی و عربی هستند!!

 از همین حالا داریم این هشدار را به این  عدو مبین ها و عدو هایی که دم از حمایت و دوستی می ز نند و هدفشان چیز دیگری است می گوییم که ما اسرائیل غاصب را با ایمان ، ایثار و مقاومت پاک کرده ایم و محو ؛ وان شاءالله وبه یاری خداوند می خواهیم این دست پنهان شده را ، دستی که از ترس پنهان شده را از ریشه بر کنیم وقطعش کنیم حال این هشدار را می دهیم که یا حامیان اسرائیل نیز با مقاومت وملت های آزاده ی جهان همسو شوند تا کمتر آسیب ببینند یا به همراه آن دست قطع خواهند شد .

اگر راه اول انتخاب شود که خوب خود شما در نظر بگیرید که اگر آن دست قطع شده باشد چه حالتی برای آن آستین ها پیش می آید ؟ آویزان می شوند و سست . واگر راه دوم انتخاب شود که مشخص است دیگر ؛یک بار هم گفته ایم .

این طور می شود از این مقایسه نتیجه گرفت که اسرائیل بدون حامیانش لخت خواهد بود و بی دفاع وحامیان نیز بدون اسرائیل سست وبدون ابزار اسرائیل ابزاری بیش نیست در دست همین سران کشور های غربی و عربی .

آی! سران بی غیرت عرب! عبرت بگیرید از گذشته هایی که عبرت گرفتنی است ! چشمانتان را باز کنید هنوز دو نقطه فاصله هست بین عبرت و غیرت ! غیرت به خرج دهید! کمی ! تاخودتان عبرت نشوید !وهنوز یک نقطه فاصله هست بین غرب و عرب ! ای اعرابی که به نسب هاتان می نازید ای آن ها که خود را هنوز با نام پدرانتان صدا می زنید ! فلان بن فلان ها به خود آیید شما عرب هستید ! وهنوز فاصله هست تا ... تا های فراوان ! به خود آیید!

می ترسید آیا ؟ ای کسانی که با شمشیر هاتان می رقصید! می ترسید آیا؟ از چه ؟ از که؟ مگر مسلمان نیستید؟ مگر قرآن شما فرق می کند با ما؟در قرآن شما هم آیا « اتقوا الله » ها هست؟ در قرآن شما هم آیا « بشیراً ونذیراً » ها هست؟ حداقل این قدر به خود جرأت بدهید که رو راست بگویید دینتان چیست؟ اصلا دین دارید شما؟ کتابتان چیست؟

اصلاً هیچ چیز و هیچ کس را قبول نداشته باشید فقط کمی تأمل کنید! کمی! باور کنید که عقل دارید! باور کنید! باور کنید که اشرف مخلوقات هستید! وباور کنید که شیطان به خاطر سجده نکردن بر شما از در گاه خدا رانده شده! آن وقت چگونه می توانید بپذیرید این سجده ها و بوسه هاتان را بر در گاه شیطان! به خود آیید! به خود آیید!

 


نگاشته شده در دوشنبه 87/10/30ساعت 3:53 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

عالم محضر خداست!

خیلی وقت بود که قصد داشتم مطلبی در وبلاگ بنویسم حتی قبل از پست قبلی امّا نشد آن مطلب برداشتی بود ازقسمتی از کتاب «حماسه حسینی»استاد شهید مرتضی مطهری جلد اوّل .

می خواستم مشخصات حماسه های مقدس و ماندگار را ازدید استاد بنویسم و تفاوت انقلاب هایی که در گوشه وکنار دنیا رخ داده است با انقلاب حسینی و اینکه اگر ملت ها می خواهند که حماسه شان مقدّس و پایدار باشد چه باید بکنند؟ البته جواب واضح است برای پیروزی  جز الگو گیری ازحماسه ی مقدّس وجاودان عاشورا چاره ی دیگری نخواهند داشت حال هر ملّتی که می خواهد باشد. باشد که ملت ها خودشان برای خودشان تصمیم بگیرند وراهشان را انتخاب کنند.

هنگام بر گشتن از امتحان،به دفتر مرجع عالی قدر جناب آقای مکارم شیرازی(مد ظله) رفتم.

بدون توجه به شلوغی اطراف رفتم طبقه بالا اتاق مربوط به امور فرهنگی مسئله را عنوان کردم گفتند بعد از جلسه!!! تازه فهمیدم که آقای مکارم(مدظله) پایین جلسه دارند برگشتم پایین کنار خانم ها نشستم . مشاوران استانداری های سراسر کشور واندیشه مطهری ها وآقایان طلاب علوم دینی از چند شهر مختلف کشور.خلاصه این جلسه به ما چه ارتباطی داشت نمی دانم !!! امّا فیض بردیم.

آقای مکارم(مدظله) در این جلسه مختصر امّا بسیار مفید صحبت کردند. البته من چون بی مقدمه و سرزده! رفته بودم با این دست مبارک سعی کردم یادداشت برداری هایی داشته باشم که حالا تصمیم دارم آن ها را برایتان بنویسم.

این ها که می نویسم متن سخنرانی نیست! دست کاری شده است! یعنی یاد داشت برداری هاست.

آغاز سخنرانی به سخنی از امام حسین(ع) مزین شد. نکته ی اول این سخن سفارش امام حسین(ع) به تقوی وثمراتش که از آن جمله داشتن زندگی آبادتر ورسیدن روزی از جایی که انتظارش را نداری .
وامّا سخنان آقای مکارم(مدظله) که فرمودند:
اگر تقوی باشد همه ی مشکلات حل می شود اگر تقوی باشد وانسان ها خود را در محضر خدا ببینند دیگر هیچ بی بند و باری در جامعه نخواهد بوداگر این رژیم های غاصب (اسراییل وحامیانش) تقوی داشتند چنین فجایعی را به بار نمی آوردند. اگر دقت کرده باشید در طول تاریخ همه ی جنگ های ما تحمیلی بوده است وما هیچ گاه آغاز گر جنگی نبوده ایم در زمان پیامبر(ص) وامام علی(ع) نیز همیشه این بزرگواران به اصحاب سفارش می کردند که شما جنگ را آغاز نکنید،آب های دشمنان را آلوده نکنید،درخت هایشان را قطع نکنیدو با زنان کودکان و پیر مردان کاری نداشته باشید،با غیر نظامی ها کاری نداشته باشید.

آن وقت شما ببینید الآن در فلسطین وغزّه چه دارند می کنند این رژیم غاصب وحامیانش خیلی راحت با یک حق رأی و یک حق« وتو»ی کشور امریکا آراء تمام کشور های جهان بی فایده می شود!
کسی که تقوی داشته باشد ظلم نمی کند. امام علی(ع) فرموده اند: این را قبول می کنم که شب ها روی تیغ ها بخوابم و روزها دست و پاهایم را در قل وزنجیر بکنند و در بازارهای شهر بگردانند امّا درآن دنیا ذره ای ظلم در کارنامه ی اعمالم نباشد! علی(ع) کسی بود که فرمود:به هیچ وجه حاضر نخواهد شد پوست جویی را از دهان مورچه بگیرد!

ما چه می گوییم؟ ما شیعه علی هستیم؟ شیعه اهل عمل است . با دعای کمیل خواندن ودعای سمات خواندن که نمی شود گفت شیعه! باید جا پای قدم های مبارک حضرت علی(ع) گذاشت . این را نمی توانیم ؟ لا اقل چشمه ای و پرتو یی از او که می توانیم باشیم.

امّا به هر حال الآن فرصت بسیار خوبی پیش آمده است برای تبلیغ وترویج اسلام . این تظاهرات ها که در نقاط مختلف جهان شاهدش هستیم فکر نکنید که نتیجه چیز هایی است که از رسانه های امریکا و.. پخش می شود، نه! این ها نتیجه تلاش رسانه های اسلامی وایرانی وتلوزیون های خارجی اسلامی وایرانی است که در این زمینه بسیار مؤفق بوده اند .

الآن یک حالت شوک در تمام مردم جهان ایجاد شده است ویک نفرت ریشه دار در دل های مردم جهان نسبت به اسراییل و حامیانش ایجاد شده واین نفرت عمومی پایدار خواهد ماند و از بین نخواهد رفت الآن رسانه ها چه در اینترنت چه رسانه های دیگر در تبلیغ و ترویج اسلام اثر گذار خواهند بود.

وامّا نکته ی دوّم سخن امام حسین(ع) :
وای بر کسانی که می ترسند از گناهان دیگران ومثلاً می گویند : وای بر آن ها چه عاقبتی در انتظارشان است. امّا گناهان خود را در امن وامان می بینند.
و در آخر  آقای مکارم شیرازی فرمودند که :
قرآن ، نهج البلاغه امیر مؤمنان علی(ع) ، مناجات های امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه و احادیث امام محمّد باقر(ع) و امام صادق(ع) فعلاً راه گشا و راه نجات بشریتند.

 

 


نگاشته شده در جمعه 87/10/27ساعت 1:16 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

دارنده ی این گذرنامه حق مسافرت به فلسطین اشغالی راندارد!!!!

می خواستم ازحماسه بگویم،ازحماسه ای مقدس،ازحماسه ی حسینی،حماسه ای ماندگاروجاودان.امادیدم
که کربلایی دیگربه  پاشده،دیدم حماسه ای دیگربایدبه پاشود،وظیفه چیست؟مافقط ادعاداریم،حالاکه موقع

عمل است کم آورده ایم(خودم راعرض می کنم.همه ی «یم» هارا 
«م»بخوانید).

فقط می نشینیم ومی گوییم:کاش ماهم درکربلابودیم،چقدرهم اشک می ریزیم که چراآن موقع
نبودیم،شعارمان این است:مااهل کوفه نیستیم علی تنها بماند!الان چطور؟آیاهنوزهم به این باورهاپایبندیم؟آیاهنوز هم بااین سخن رهبربرروی حرفمان ایستاده ایم؟

این جاست که می شودفهمیدچندمرده حلاجیم.اماواقعاچه کاری ازدستمان برمی آید؟من خودم
یکی بیشترازیک هفته است که دارم روی این موضوع فکرمی کنم اماهنوزبه نتیجه ای قطعی
نرسیده ام،آیابایدمملکت خودمان راکه ازلحاظ جنگ وجنگیدن بیشتر به رزمنده نیازداردرابگذارم
وبروم؟

درآن جا ،جان هادرخطراست ودراین جادین ها!آن هااگرهم کشته شوندشهیدند!اماما اگردینمان را...،خدای ناکرده!یا اگردین هایی رامی توانسته ایم حفظ کنیم و...  .

البته ماکه کاره ای نیستیم .رهبرمان،همان که منتظرفرمانش بودیم تالبیکش گوییم،همان که ادعامی کردیم تنهایش نخواهیم گذاشت،همان،آری همان رهبر،فرمانش راداد.ماچه کارکردیم؟

اماداشتم می گفتم باچه می خواهیم برویم؟باگذرنامه ای که درقسمت سوم تذکراتش نوشته شده:«دارنده ی این گذرنامه حق مسافرت به فلسطین اشغالی راندارد»!!!!؟؟؟آری؟امابارفتن مامگرکاری درست می شود؟آمدورفتیم چه کاری ازدستمان برمی آید؟ آیابازهم هدف، خودمان نیستیم؟خودمانی که آرزوی شهادت داریم؟وآیاجزشهادت سلاح دیگری داریم؟

ولی بایددرپاسخ به یکسری ازدوستان بگویم که بازیارت عاشوراهاوباخیلی دعاهای دیگرهم
می شود،فقط به شرط اینکه عاملش باشیم همین وبس.

پس هرکس به هرنحوممکن که می تواندلبیک گویدولی درحدتوان خویش.این راهم بایداضافه کنم که من هنوزدرموردرفتن یانرفتن چیزی نگفته ام ومنتظرپیامی هستم به محض اینکه به دستم برسداعلام نظرخواهم کرد.

وفقط بازهم تأکیدمی کنم که :«یاایهاالمسلمون فکروا!فکروا!».وزمانی شده است که جزاین هاچیزی نمی تواندزمزمه ی لبانمان باشد: «...این قاطع حبائل الکذب والافتراءاین مبیدالعتاة والمردة این مستاصل اهل العنادوالتضلیل والالحاداین معزالاولیاءومذل الاعداءاین...این الطالب بدم المقتول بکربلاءاین...».  

.


نگاشته شده در جمعه 87/10/13ساعت 2:50 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

   1   2      >
Design By : Pichak