سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

سخت ترین کار دنیا به نظر من اینه که :
توانایی انجام یک کار رو داشته باشی به شدت هم بهش علاقه مند باشی...
در حد مرگ ...

اما دلت اجازه ی انجامش رو بهت نده به احترام صاحبش ...


نگاشته شده در جمعه 90/9/4ساعت 10:57 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

جایی که آدم توش راحت و آزاد نباشه ها
اسمش خونه نیست ... !
خودتو گول نزن!
بی ربط به خودم


نگاشته شده در دوشنبه 90/8/23ساعت 11:24 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

مامان جان شما چیزی نگی یه وقت ها ...
شما هیچی نگو ...

آخه مامان چرا اون هر چی دلش می خواد بگه اما من ... ؟
دخترم! بالاخره شما یه فرقی با اون داری یا نه؟


نگاشته شده در پنج شنبه 90/8/19ساعت 7:18 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

یکی از فیلم های آن زمان های امام خمینی(ره) را که دیدم خیلی خوشم آمد ... مصاحبه بود ... در مورد تحریم ها ...
امام چیزی با این مضمون گفتند که امت ما اهل روزه اند ما از این تحریم ها نمی ترسیم و ... آن موقع که دیدم خیلی خوشم آمد

این روز ها داشتم فکر می کردم در مورد کشورم ... امامم ... امت اسلامی و ...
کلماتی که مدام در ذهنم رژه می رفت این ها بود : روحیه ی نشاط و امید ... نگاه امیدوارانه ... جوان ... فرصت ها ... روحیه ی نشاط و امید ... نگاه امیدوارانه ... جوان ... فرصت ها ...

فرزند کمتر، زندگی بهتر ... کمبود امکانات ... بحران ... عقب ماندگی ... خشونت در دین ... تقلید میمون گونه ... و هزاران کلمه ی دیگر این مدلی ...

این قضیه ی قانون جذب و ... شهادت آب و ... را هم که باید همه دیده، شنیده و یا حداقل خوانده باشید ...
نمی دانم چرا همه ی این ها با هم هجوم آورده بودند به مغزم ... یک جور هایی هنگ کرده بودم ...
اما کمی بیشتر فکر کردم ... راحت می شد این ها را و همان خیلی چیزهای نگفته ی دیگر را به هم ربط داد ...

می گویید نه؟ پس اگر مایلید بخوانید اگر مایل نیستید باز هم بخوانید!

اگر همه ی حدود هشتاد میلیون جمعیت ما که ان شاالله به صدو بیست میلیون و بالاتر هم برسد همه با روحیه ی نشاط و امید و نگاه امیدوارانه و انرژی جوان ها به فعالیت خودشان ادامه دهند بر اساس قانون جذب که می گویند بر کائنات زمین و زمان تاثیر دارد، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ به کجا خواهیم رسید؟ هیچ فکر کرده بودید؟

آیا همان حرف امام که اول عرض کردم مصداق چنین نگاهی نیست؟ آیا با راه انداختن جنگ پس پیروزی مان در انقلاب به دنبال تضعیف ما نبودند؟ چه از لحاظ تجهیزات و امکانات چه آن حال و هوای عجیبی که با انقلاب دل ها را به تسخیر خود در آورده بود ...

آیا شانزده سال پس از جنگ با پر کردن فکر ها از آن کلماتی که دوست ندارم تکرارشان کنم به دنبال تضعیف ما نبوده اند؟ شما چیزی غیر از این را تصور می کنید؟
امام گفت : ما می توانیم . آیا با این دیدگاه نتوانستیم؟ چرا توانستیم ... با همین دیدگاه بود که مقابله کردیم ... با همه ی افکار و سخنان منفی ... و با همه ی منفی ها ...
همین است که زنده نگاهمان داشته است تا امروز ...

و امروز ...
مطالبه ی امام خامنه ای هم از ما همین است ... با همین دیدگاه پیش برویم.
نکند حربه شان کار دستمان دهد ... نکند فساد ها و اتفاق های گه گاهشان نا امیدمان کند ... باید حواسمان را جمع کنیم ... وظیفه ی ما گوش به فرمان فرمانده بودن است و بس ...
نکند بخواهیم جلوتر یا عقب تر از فرمانده پیش برویم که آن چه در فتنه ی سال های هفتاد و هشت و هشتاد و هشت رخ داد خدایی ناکرده دوباره تکرار شود ...


می شود و می توانیم در خبرگزاری دانشجو : قطره
http://www.ghatreh.com/news/nn8613304/

 


نگاشته شده در سه شنبه 90/8/17ساعت 2:16 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

همه ی این ها را گفتم که بگویم ...
خدا هیچ بچه ای را بی مادر ...
و ...
هیچ مادری را بی بچه ...

و ...
هیچ بچه ای را بی پدر نکند ...

ان شاالله


نگاشته شده در سه شنبه 90/8/10ساعت 12:56 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

آخه روی پیشونی من نوشته : شجره طیبه_ طیبه علی
مرکز مشاوره؟! یا پاسخگویی به سوالات؟!
یا هر چیز دیگه شبیه این؟!
بابا منم ظرفیتی دارمآ !


نگاشته شده در دوشنبه 90/7/25ساعت 1:4 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

هنوز نفهمیدم بالاخره آهو ام؟ یا ...شجره طیبه_ طیبه علی
مهم نیست ... ولی یادته گفتی «خودت قناری هستی دیگه؟»
خلاصه به این نتیجه رسیدم که آدم نیستم برات!

نمی دونم چقدر از خصوصیات این حیوونا در من هست ...
اما فعلا مثل قناری ام رفتم تو «لک» !
با این تفاوت که هر چی نگاش می کنم اشکاشو نمی بینم
اما اشکای من بند نمی آید ...


نگاشته شده در شنبه 90/7/23ساعت 12:58 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

« مسکن نخور تا صبح  تحمل کن بمیرم برات » شجره طیبه_ طیبه علی 

تکرارش ...
همان کار مسکن را می کند ...

حتی اگر تا صبح از درد به خود پیچیده باشی و
خوابت نبرده باشد!


* تمام حس مادر نبودنم درد می کند ...
** ایهام آرایه مورد علاقه ی من است ...

 


نگاشته شده در جمعه 90/7/22ساعت 7:21 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

پلهشجره طیبه_ طیبه علی
.
.
.
پله
.
.
.
پله
.
.
.
چقدر آسان طی می شود ...
پله های ...
.
.
.
سقوط ... !
مشکل از جاذبه ی زمین باشد ... شاید!



نگاشته شده در پنج شنبه 90/7/21ساعت 3:29 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

من ... این منی که امروز دستانش چروکیده است ... همان منی که دیروز با همین دست ها نوازشت می کردمم و تو همانی که از لطافتش می گفتی و از رایحه ی خوشش ...شجره طیبه _ سالمندان

نمی دانم شاید من هم مثل این چند تخت کناری ام از همان ها که دکتر ها می گویند ... صبر کن ... آهان! آلزایمر گرفته باشم و این ها مربوط به همین دوره از زندگی ام باشد و من به خاطر ندارم ...

صبر کن ... نکند همین ها که گاهی به دیدارم می آیند فرزندانم باشند و من نمی شناسمشان ...
اما ... نه! همه چیز امروز است ... فقط انگار من ... قدیمی شده ام ...

چون خودم شنیدم ... یادم است که آن پرستار ... همان پرستار مهربان ... همان که روسری آبی به سر داشت ... به آن ها می گفت که : صبر کن ... چندتا بودند؟ ... آهان! «پنج پسر و چهار دختر دارد که هنوز هیچ کدامشان سراغی از او نگرفته اند ...!»

آری! این منم ... همان منی که بهشت زیر پاهایم است ...
آری،آری! خودم هستم ... همانی که نفرینش گیراست ...
مرا راحت در گوشه و کناری رها کرده ای به حال خویش که خش بر ندارم ...!

راستی یادش بخیر ... محمد جان ... وقتی ماشین نو یت را گرفته بودی ... چه قربان صدقه هایی که نمی رفتی و چه در و دل ها که نمی کردی با آن ...
یعنی من ... بی خیال ... مهم نیست ...

عمر من را که خدا می داند و خودم که چگونه گذشت اما ... می توانم بگویم هر چه کردم ... «ولا اف» و «بالوالدین احسانا» را همیشه به خاطر داشتم ...
تو را نمی دانم ... فرزندم! من از تو راضی ام، اما تو ... مراقب عمرت باش ...


اینم از مطلب ما در روزنامه کیهان:
http://www.kayhannews.ir/900712/9.htm#top


نگاشته شده در شنبه 90/7/9ساعت 11:15 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

   1   2      >
Design By : Pichak