سفارش تبلیغ
صبا

_ در ذهنم دارم کلنجار می روم که آیا بلند شوم و جایم و بدهم به آن خانم پیر

یا خانمی که مشخص است اصلا حال ایستادن ندارد یا نه

که یک دفعه می بینم یک جوان دیگر این کار را می کند ...

_ بعد از مدت ها نشسته ایم در جمع دخترانه مان و صحبت می کنیم

حسابی گرم صحبتیم که صدای اذان به گوشم می رسد

دارم فکر می کنم درست تر این است که به اصطلاح تبلیغ کلامی ام ادامه دهم

یا بگویم ادامه بماند بعد از نماز که یک دفعه

دختر عمو می گوید بحث شیرین است اما نماز واجب تر ...

_ مسئله ای پیش می آید در کشورم که لازم می دانم

به پا خیزم برای دفاع از حریم ولایت

هم چنان در حال تحلیل و کنکاشم که آیا اقدامی بکنم یا نه

که سرم را بالا می گیرم و می بینم که خیلی ها

زودتر از من اقدام کرده اند ...

به خودم می گویم به همین آسانی ها هم نبوده این

وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ اُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ
(سوره واقعه, آیات 10 و 11)

بودن ...



نگاشته شده در چهارشنبه 91/7/26ساعت 9:54 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

خیلی دیرم شده بود

و از داخل اتوبوس با چشم هایم دنبال راننده می گشتم که چرا نمی آید

که یک دفعه متوجه سرو صدایی شبیه دعوا شدم

و راننده هایی که دست به یقه شده بودند و داد و بی دادی راه انداخته بودند

صدا ها واضح بود از شدت بلندی

یکی شان می گفت چرا حرکت نمی کنی نوبت من است

آن یکی می گفت نخیر هنوز نوبت خودم است و اصلا حق من امروز ضایع شده است

چون دو دقیقه زودتر رسیده بودم اما فلانی جلوتر ایستاد و زود تر مسافر زد و رفت

راننده ی مثلا میانجی هم اضافه کرد خوب اصلا الان زنگ می زنیم از نفر قبلی می پرسیم چند دقیقه است که حرکت کرده و ...

و خلاصه فحش و دعوا و داد و بی داد هم چنان ادامه داشت ....

با خودم فکر می کردم این قدر که حساب دقیقه ها را برای کارشان دارند

فکر حق و الناس و وقت مردم هم هستند؟!

حالا اصلا این موضوع به کنار مگر روزی دست خدا نیست؟

مگر خداوند تبارک و تعالی نفرموده :

« و تَرزقُ مَن تَشاءُ بِغَیر حِساب ؛

هر که را خواهی بی حساب روزی می دهی .»
(آل عمران ، 27)

« یأَیُهَا الذّینَءَامنوا اکُلو مِن طَیّبتِ ما رَزَقنکم وَ اشکُر و للهِ اِن کنتم ایَّاهُ تَعبدونَ ؛

ای کسانی که ایمان آوردید از نعمت های پاکیزه ای که روزی شما کرده ایم بخورید و خدا را شکر کنید اگر تنها او را می پرستید .»
(بقره ، 172)

و ائمه (ع) :

امام علی (ع) در ادامه نصایح  خود در نامه 31 به فرزندشان امام حسن (ع) می فرمایند :

« وَ اعلَم یا بُنَیَّ! اَنَّ الرِّزقَ رِزقانَ : رِزقٌ تَطلُبُهُ وَ رِزقٌ یَطلُبُکَ ، فَإن اَنتَ لَم تَأتِهِ اَتاکَ ما اَقبَحَ الخُضُوعَ عِندَ الحاجهَ وَالجَفا عِندَ الغِنی ، اِنَّ لَکَ من دُنیاکَ ف ما اَصلَحتَ بهِ مَثواکَ  ، وَ اِن جَزِعتَ عَلی ما تَفَلَّت مِن یَدیکَ فَاجزع عَلی کُلَّ ما لَم یَصِل اِلَیکَ ؛ 

ای فرزندم ! بدان که رزق دو رزق است : رزقی که تو به دنبال آن هستی و رزقی که آن به دنبال تو است ، که رزق نوع دوم طوری است که اگر هم به سوی آن نروی به سوی تو می آید . چه زشت است فروتنی به هنگام نیاز و ستم کاری به هنگام بی نیازی . دنیای تو برای تو همان قدر است که قیامتت را اصلاح کند و اگر به جهت آنچه از دستت رفته است نگران و ناراحت هستی ، پس نگران باش برای همه آنچه در دست نداری. »
(نهج البلاغه ، محمد دشتی ، نامه 31 ، صفحه 534)



نگاشته شده در شنبه 91/7/15ساعت 12:3 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

یکی از دلایل مشکلات روحی روانی و عصبی ای که این روز ها بیشتر سراغ ما میاد به نظرم اشتباه گرفتن بعضی مسائل با هم است ، یا به عبارتی برداشت اشتباه از مفاهیم و مصادیق ، مثلا همین « فداکاری » یا « از خود گذشتگی » .

گاهی ما فکر می کنیم که خیلی کار بزرگی انجام داده ایم ، از خودمان گذشته ایم و فداکاری کرده ایم برای طرف مقابل اما در عین حال می بینینم که همان مسئله را بار ها و بار ها یاد آوری می کنیم به خودمان ، طرف مقابلمان و حتی دیگران ؛ و بعضا منتش را هم به سر طرف مقابل می گذاریم . حرص می خوریم به خاطرش ، حتی کار به مجادله و دعوا هم ممکن است بکشد ، خود خوری می کنیم که وای من این قدر فداکاری کردم و قدر دانسته نشد و ... و ... .

حالا اگر دقیق تر و با تامل بیشتر به موضوع نگاه کنیم می بینیم که این چیزی جز گول زدن خودمان نیست زیرا که در چنین حالتی هیچ فداکاری و از خود گذشتگی صورت نگرفته است ، که چنان چه این اتفاق افتاده بود باید به معنای واقعی از خود می گذشتیم ... .

همین ... باز هم بگویم ؟


نگاشته شده در جمعه 91/7/14ساعت 8:0 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

فکر کنم اون خانمه که دیروز محکم چسبیده بود به ضریح جدید امام حسین(ع)

و مثل ابر بهار اشک می ریخت و مدام سعی داشت ضریح رو از جا بکنه انگار و هی تکونش می داد

بیشتر از من و اونایی که سر و صدا راه انداختن که چه خبره انقدر هزینه شده برا ساخت این ضریح

قدر این ضریح رو می دونست ...!

آخه می گفت : هفت سال پیش که رفته بوده کربلا قسمت هایی از ضریح چوبی بوده و خیلی هم شل و ول ...

با تکون هایی که به ضریح وارد می کرد هم فکر کنم می خواست اطمینان حاصل کنه از محکم بودنش ...

حتما دلش بدجوری اون جا سوخته بوده ...


نگاشته شده در پنج شنبه 91/7/13ساعت 11:2 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

بعضی وقت ها ... بعضی جاها ... پیش بعضی شخصیت ها ...

یه کارایی می کنم که اکثرا در حالت معمولی از انجامشون کوتاهی می ورزم ...

مثلا رکوع ، سجود یا قنوت نمازم و با این که ذکرش تموم شده بیشتر طولش می دم

که نکنه یه وقت بگن این چقدر بد و تند تند نماز می خونه!

یا بعضی وقت ها ... بعضی جاها ... پیش بعضی شخصیت ها ...

هی تند تند حجابم و محکم تر می کنم ...

یا سعی می کنم مودبانه تر و معقولانه تر رفتار کنم ...

تو همین لحظات این جمله ی امام خمینی (ره) که سه سال تمام روی دیوار مدرسه فقط می خوندمش میاد جلو چشام که :

« عالم محضر خداست ، در محضر خدا معصیت نکنید ».

یعنی این بعضی وقت ها ... بعضی جاها ... بعضی شخصیت ها ...

از خدا و ائمه ای که همواره ناظر بر اعمال من هستن بالاترند؟!

وای ، خدایا کمکم کن تا از همین لحظه بیشتر حواسم و جمع کنم

شاید فردا دیر باشه خوب!


نگاشته شده در سه شنبه 91/7/11ساعت 9:31 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

هفتاد و شش سال شاهد بودی

شاهد اشک ها و ضجه ها

شاهد امید ها و شفا گرفتن ها

شاهد دردهای دل ها

شاهد طالب بودن ها و طلب ها

شاهد برخی بودن ها و نبودن ها

و برخی نبودن ها و بودن ها

شاهد بزرگ تر ها و کوچک تر ها

شاهد خلوص نیت ها

شاهد دست های پر پینه

شاهد دل های بی کینه

شاهد غیب ها بودی تو

ارادت داشتی به امام نه؟

ارادتت اما هفتاد شش ساله بوده

سخت است جدایی و دل کندن

می دانم

این را هم می دانم که قرار است تکه تکه ات کنند

اما خوبی اش این است تقدیم می شوی به ارادت مندان آستانش

می دانم چقدر دلت گرفته است

مثل من

که عادت کرده بودم حتی اگر سوار ماشین هم بودم سرم را کج می کردم از پنجره

و تا جایی که ممکن بود چشم می دوختم به

کارگاه ساخت ضریح جدید

چه می دانی چه حالی داشت وقتی درد و دل می کردی با این ضریح

امیدت این بود که می خواهد برود و برسد به دست خود آقا

گر چه تجربه های تو بیشتر است و

چهار پیراهن بیشتر از من پاره کرده ای

اما باور کن

هیچ کدام از تجربه هایت این مزه ای نبوده است

قسمت نبود دست من به تو برسد

اما حالا که هنوز فرصت داری

وساطتی کن

آبرو دار تری

هفتاد و شش سال در خدمت آقا و اراد مندانش بوده ای

بگو به آقا بگو

شاید طلب کرد و دستمان به ضریح جدیدش در کنار خود آقا هم متبرک شد

خدا را چه دیدی

اصلا ببینم می شود هم این را بخواهم هم در این فرصت باقی مانده

دستم به خود تو هم برسد در کنار آقا؟

اگر خدا بخواهد می شود می دانم

اما رو سیاهم و شرمنده

بیشتر دل گیرم اما این روزها ...

برایم دعا می کنی؟


نگاشته شده در یکشنبه 91/7/9ساعت 9:47 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

گاهی

در اتوبوس یا تاکسی

وقتی

دستی داخل کیفی می شود

موبایلی ... برگه ای ... چیزی ...

بی اراده چشمانم می چرخد به همان سمت

یا گوش هایم وقتی یکهو احساس می کند

صحبت های بغل دستی ام با تلفن همراهش

یا پشت سری ها با هم دیگر دارد شیرین می شود

 سریع

مثل زمانی که مادر ها فقط محض یادآوری کاری زشت

آرام

روی دست بچه ها می زنند

همان گونه

می زنم روی چشمانم و گوش هایم و زیر لب زمزمه می کنم :

«یا ایهاالذین آمنوا ... ولا تجسسوا ... ولا تجسسوا ...»


مهم نوشت :
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ»
(حجرات ، آیه ی 12)

 


نگاشته شده در شنبه 91/7/8ساعت 9:25 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

غریب نیستی آقا

وقتی

اکثر مشهدی ها موج رادیوشان تنظیم است روی موج 

رادیو معارف

و اگر در تاکسی باشی یا مغازه

طنین دل نشین اذان را به افق قم

از حرم مطهر حضرت معصومه(س) خواهی شنید ...

زائر


نگاشته شده در شنبه 91/7/8ساعت 9:9 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

Design By : Pichak