سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

هر کس که دستش به آقا می رسد و می تواند ...

شما را به خدا قسمتان می دهم 

به آقا بگویید به همان اندازه که دل شما شکسته است 

دل ما هم شکسته است 

یک اخم آقا و حتی ذره ای لاغر شدنشان دلمان را به لرزه در می آورد چه برسد به حرفی که حتی از تصورشم قلب انسان در جا می ایستد

عمر من و پدر و مادر و همسر و تمام کسانم  به فدای آقا 

به آقا بگویید از خدا باز هم چیز های بهتری بخواهد نه آن چه را که نباید ...

به آقا بگویید مگر خدا دعاهای خالصانه ی لحظه به لحظه ی ما را که می خواهیم از عمرمان بکاهد و به عمر ایشان بیفزاید می تواند نادیده بگیرد؟!

تنها عمل خالصانه ی عمرمان شاید همین باشد ...

به آقا بگویید محمد حسین شش ساله آرزویش سربازی امام زمان است و گوش به زنگ صحبت های امام خامنه ای اش است

دو ر از چشم مادر آرزوی شهادت می کند در این راه

چشم به اخبار تلوزیون دارد هنگام پخش سخنرانی آقا که از دیدن چهره ی نورانی این عالم بزرگوار ثواب کسب کند

عکس های امامش را به در و دیوار خانه می چسباند

برای ناراحتی های امامش بغض می کند

از دو  ماهگی پا به رکاب همه ی راه پیمایی هاست

فرزند آبان 88 است 

پسر خاله خاله های ده ساله اش را هم دو سال است به راه آورده و به راه پیمایی می برد

فرهنگ اولویت نخستش است

باب اسفنجی و انگری برد نمی بیند و لباس ها و لوازمی که چنین تصاویری داشته باشند نمی خرد  و می گوید آمریکایی اسرائیلی هستند

و کوچک تر که بود می گفت  جوجوهای آمریکایی اسمائیلی

این ها را خودش با علاقه انجام می دهد خودش به ما تذکر می دهد خودش ...

این عشق را چه کارش باید بکنیم؟!

در برابر سوال هایش چه باید بگوییم؟!

آن قدر دقیق است روی صحبت های آقا که وقتی آقا کلمه ی احمق را به کار برد مجبور شدم به نیابت از ایشان سه بار جریمه شوم و بگویم من پسر بدی هستم و دیگر تکرار نمی شود!

و بعد فنون و اصول سخنوری را توضیحشم دهم تا متوجه اصل قضیه بشود

بگویید آقا اشک و بغض امانمان را بریده آقا

دل شکسته ایم 

دل شکسته ترمان نکن ...

دیوانگی خوراک یک لحظه مان شده ...

خدا خیرش بدهد آن جانباز را که حرف دلمان را زد

به آقا بگویید از دلمان در بیاورد!

دشمن این عشق ها را ببیند و کور شود ...


نگاشته شده در سه شنبه 94/12/25ساعت 7:43 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

Design By : Pichak