سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.

هر کس که دستش به آقا می رسد و می تواند ...

شما را به خدا قسمتان می دهم 

به آقا بگویید به همان اندازه که دل شما شکسته است 

دل ما هم شکسته است 

یک اخم آقا و حتی ذره ای لاغر شدنشان دلمان را به لرزه در می آورد چه برسد به حرفی که حتی از تصورشم قلب انسان در جا می ایستد

عمر من و پدر و مادر و همسر و تمام کسانم  به فدای آقا 

به آقا بگویید از خدا باز هم چیز های بهتری بخواهد نه آن چه را که نباید ...

به آقا بگویید مگر خدا دعاهای خالصانه ی لحظه به لحظه ی ما را که می خواهیم از عمرمان بکاهد و به عمر ایشان بیفزاید می تواند نادیده بگیرد؟!

تنها عمل خالصانه ی عمرمان شاید همین باشد ...

به آقا بگویید محمد حسین شش ساله آرزویش سربازی امام زمان است و گوش به زنگ صحبت های امام خامنه ای اش است

دو ر از چشم مادر آرزوی شهادت می کند در این راه

چشم به اخبار تلوزیون دارد هنگام پخش سخنرانی آقا که از دیدن چهره ی نورانی این عالم بزرگوار ثواب کسب کند

عکس های امامش را به در و دیوار خانه می چسباند

برای ناراحتی های امامش بغض می کند

از دو  ماهگی پا به رکاب همه ی راه پیمایی هاست

فرزند آبان 88 است 

پسر خاله خاله های ده ساله اش را هم دو سال است به راه آورده و به راه پیمایی می برد

فرهنگ اولویت نخستش است

باب اسفنجی و انگری برد نمی بیند و لباس ها و لوازمی که چنین تصاویری داشته باشند نمی خرد  و می گوید آمریکایی اسرائیلی هستند

و کوچک تر که بود می گفت  جوجوهای آمریکایی اسمائیلی

این ها را خودش با علاقه انجام می دهد خودش به ما تذکر می دهد خودش ...

این عشق را چه کارش باید بکنیم؟!

در برابر سوال هایش چه باید بگوییم؟!

آن قدر دقیق است روی صحبت های آقا که وقتی آقا کلمه ی احمق را به کار برد مجبور شدم به نیابت از ایشان سه بار جریمه شوم و بگویم من پسر بدی هستم و دیگر تکرار نمی شود!

و بعد فنون و اصول سخنوری را توضیحشم دهم تا متوجه اصل قضیه بشود

بگویید آقا اشک و بغض امانمان را بریده آقا

دل شکسته ایم 

دل شکسته ترمان نکن ...

دیوانگی خوراک یک لحظه مان شده ...

خدا خیرش بدهد آن جانباز را که حرف دلمان را زد

به آقا بگویید از دلمان در بیاورد!

دشمن این عشق ها را ببیند و کور شود ...


نگاشته شده در سه شنبه 94/12/25ساعت 7:43 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

تب و تاب این روز ها که البته از ماه ها پیش در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی آغاز شده بود ...

بر آنم داشت که در کمد خاطراتم دنبال ردی از عشق بگردم

اما

عشقی واقعی ...

عشقی ماندگار ...

عشقی دوست داشتنی ...

زیاد طول نکشید که رسیدم به 

تار موی سفیدی که به عنوان اولین نشانه و یادگار عشقم در دفتری بایگانی نموده بودمش ...

با عشق

باید ماند ...

چرا که خاصیت عشق در ماندگاری آن است.


 

مهم نوشت :
یادداشت همکار بزرگوار و استاد گرامی ، بغض مرا هم شکست ... 



نگاشته شده در یکشنبه 93/11/26ساعت 12:54 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

اردیبهشت همیشه فصل زایش و رویش نیست 

می شود در اردیبهشت متولد شد

و در همان اردیبهشت هم جان داد ...

می شود زنده زنده جان داد! 

وقتی مبتلای تنفسی نا خواسته باشی 

اصلا در خرداد هم می شود جان داد ...

اصلا همین است دیگر

همیشه همین بوده و هست و خواهد بود

که همه ی اتفاقات خوب پشت سر هم  ...

میــ افــ تند ...!


نگاشته شده در دوشنبه 93/3/12ساعت 1:20 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

 به تاسی از رهبرم امام خامنه ای لازم می دانم که در آغاز سخن برای رئیس جمهور منتخب کشورم آرزوی توفیق کنم  و با اطاعت از ایشان همکاری صمیمانه ام با دولت جدید را اعلام می دارم.

***

و اما تبریکات فراوان خود را نیز خدمت گروه موفقی عرض می دارم که با یک مدیریت موفق و قوی باز هم توانست مردم را دور بزند!

***

 ان شاالله که آن چه پیش آمده خیر است و من به این مسئله اعتقاد قوی دارم چرا که با مسائل و مشکلاتی که تا کنون پشت سر گذاشته ایم هیچ شک و شبهه ای باقی نمانده است که پشتیبان این مملکت امام زمان(عج) هستند چرا که این مردم وفادار پشتیبان ولایت فقیه بوده اند و هستند و خواهند بود ان شاالله.شجره طیبه _ طیبه علی

***

و اما درخواست تامل و درنگ زیرکانه ای را خواستارم از گروهی دیگر که لطفا از گروه قبلی درس بگیرند و هماهنگ تر و یک دل و فداکارانه تر عمل کنند و منافع و افکار شخصی خود را کنار بگذارند .

و خواهان این مهم هستم که  آیت الله مصباح یزدی گرانقدر برای اصول گرایان یا راستی ها در نقش یک فرمانده قوی مانند هاشمی رفسنجانی برای چپی ها باشند!

اگر این طور بود نباید لنکرانی و یا جلیلی به عنوان گزینه ی اصلح و نماد مقاومت معرفی می شدند که این بساط پیش بیاید که خودتان بهتر از هر کس دیگری می دانید کدام بساط را می گویم ، نمونه اش همین که حالا می گویند مردم ایران مقاومت را نمی خواهند و ... .

تکلیف فقط انتخاب وسیله درست نیست ، حصول نتیجه ی قابل قبول است. پس کاش بهتر عمل شده بود.

باید با تدبیر و مدیریت قوی تری این جریان اداره می شد و باید پذیرفت که این دقیقا همان ظرفیتی  است که آقای جلیلی در پاسخ به این که تیم قوی ندارید گفته بودند : مگر  غیر از این بود که در جبهه ها یک ظرفیتی ایجاد شده بود بچه های شما می رفتند و کار ها و انجام می دادند و ... ( نقل به مضمون)

آقای جلیلی با این دیدگاه شما همین آش شلم شوربایی که پخته شده است آماده می شد در کشور!

لازم می دانم در این جا به دو نکته درهمین مورد اشاره کنم : 
یک _ این که آن زمان جنگ با چشم هایمان دیدنی بود و با گوشت و پوست و استخوانمان لمس شده بود پس باور شده بود اما جنگ امروز جنگ نرمی است که با وجود تذکرات رهبر هنوز خیلی ها آن را نمی بینند.
دو _ در جنگ آن روز جبهه ی مقابل ما دشمن خارجی بود و تکلیف مشخص اما آیا جبهه ی امروز مرز بندی مشخصی دارد که بشود صراحتا گفت این حق است و آن باطل؟

خیر این طور نیست ، زیرا فکر نمی کنم الان دیگر شخصی در کشور باشد که مخالف نظام باشد یا حتی رهبری عزیز ، این را در رای دادن ها می شود مشاهده کرد.

***

بگذریم ...

متاسفانه شد آن چه باید نمی شد ...

ولی ان شاالله که حجت الاسلام روحانی با تبعیت محض از ولی فقیه به رئیس جمهوری بی بدیل تبدیل شوند ، چرا که عاقبت بخیری چیزی نیست که بشود از حالا برای آن تصمیم گرفت و درباره اش سخن گفت.

***

این نکته هم فراموش نشود که مردم معتقد و ولایت مدار ما در این صحنه باز هم کوتاهی نکردند و کم نگذاشتند ولی متاسفانه ضعف هایی که به آن اشاره شد باعث رقم خوردن چنین مسائلی شد که حالا باید خیلی چیز ها را بشنویم و فقط سکوت کنیم.


 

 مهم نوشت:
می دانی ...
خیلی باید سوخته باشد این دل
تا...
به نقد بکشی گفتمانی راکه حامی آن هستی


نگاشته شده در دوشنبه 92/3/27ساعت 10:52 صبح به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

مگر احمدی نژاد محبوب مردم چه کرده است که همه نگران این موضوع هستند که اگر به فلانی رای دهیم از کجا معلوم مانند احمدی نژاد نشود؟!

این سوالی است که این روز ها زیاد می شنویم و تبدیل شده است به یک دغدغه که خدای ناکرده نکند مشارکت مردم در انتخابات به دلیل این بی اعتمادی کم شود.

کم خدمت کرد به مردم و کشور؟ طرح های عقب افتاده ی زیادی را به اجرا در نیاورد آیا؟ مردمی نبود؟ فرهنگ کاخ نشینی و شاهانه ریاست جمهوری کردن را ور نینداخت آیا؟

چرا همه ی این کار ها و خیلی کارهای دیگر را انجام داد و به سرانجام رساند اما با این وجود استقبال مردم از او در سفرهای استانی اش به حداقل رسید و حال هم تبدیل شده است به اسطوره ای منفور که مردم نگران این هستند که نکند منتخب بعدی هم مانند او شود!

این مطلب نکته ی بسیار مهم و قابل توجهی را برای نامزد های ریاست جمهوری به همراه دارد و باید گفت که رمز پیروزیشان نهفته در همین مطلب است.شجره طیبه _ طیبه علی

که همه ی مسائل مطرح شده مهم هستند و جزو خواسته های مردم و البته این حقوق مسلمشان است ، اما حواستان باشد با تخریب دولت در این زمینه ها و مانور روی کار زیاد و مرد عمل بودن و مغالطه برای قبولاندن کوتاه نیامدن در برابر دشمن و ... اقتصاد و بیکاری و تورم و فرهنگ و ... که همه در یک کفه ی ترازوست نمی توانید جایی در دل این مردم باز کنید!

کفه ی دیگر ترازو تبعیت بی چون و چرا از ولی فقیه است ، همان که احمدی نژاد ضربه ی بزرگی از آن خورد ، جلو افتادن و عقب افتادن از ولی پرتگاهی است که سقوط از آن پیامد های بسیار ناگواری را در پی خواهد داشت.

خوش بختانه این نکته طوری نیست که حالا بخواهید با سخنرانی هایتان آن را نمایان کنید بلکه با مطالعه در سوابق تک تک شما و فاصله گرفتن دیدگاه هایتان در زمان حاضر از ولی فقیه می شود به نتایج خوبی رسید.

حالا هی شما شعار بدهید و هی ... بماند ... .

پاشنه آشیل نفوذ در دل های امت اسلامی جمهوری اسلامی ایران تبعیت محض و همراهی با امام امت است ...


نگاشته شده در چهارشنبه 92/3/8ساعت 4:15 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

حرف زیادی برای گفتن نداشتم اما انسان است دیگر قلبش به درد می آید گاهی از برخی مسائل

مثلا همین مسئله ی تخریب آیت الله مصباح

...

روی سخنم با همه ی خبرگزاری های چپ و راستی است که این روز ها 

تنورشان داغ داغ است و تا می شود می چسبانند

از استاندار و فرماندار و نماینده مجلس بگیر تا وزیر و وکیل با همه مصاحبه و می کنند و اظهار نظر ها را

انعکاس می دهند

حرف من این است

که آن کارگری که شانزده سال حق و حقوقش پایمال شد آیا

بهتر نمی تواند از له شدن کارگران در زیر چرخ های اقتصادی در دوران سازندگی و 

اصلاحات بگوید؟!

کارگری که شب ها وقتی خواسته های فرزندانش را می شنید 

بغضش را فرو می داد و دستش را روی چشمان خسته اش می گذاشت و می گفت :

ان شاالله بابا

ان شاالله بابا

فعلا بخواب

کارگری که از آوردن اسم رئیس جمهور منتخبش به زبان ابا داشت و می گفت :

دیوار موش داره ... موشم گوش داره ...

شاید این طور این هایی که هنوز جوانند و خیلی چیز ها را نمی دانند بهتر متوجه مسئله شوند

و دست از این اشتباهات جبران ناپذیر بردارند

...

تا سخن از هاشمی به میان می آید می گویند :

دست از تخریب بردارید

در صورتی که چیزی جز واقعیت بیان نمی شود

ولی حقیقتی چون آیت الله مصباح را به همین راحتی تخریب می کنند و ...

آیت الله مصباح شخصی است که همیشه در خط ولایت بوده و هستند

کسی که هر جا که لازم بود پا به عرصه گذاشتند

کسی که آن زمان که نظر رهبر به احمدی نژاد نزدیک بود از ایشان حمایت کردند

و حال هم به تکلیف خود عمل می کنند

این هایی که می گویند از کجا معلوم فلانی هم مانند احمدی نژاد نشود؟ 

یا

تشخیص آیت الله مصباح یک بار اشتباه بوده و ...

من خودم شهادت می دهم در ستاد هم که بودیم سال 88

مدام این تذکر از جانب خانواده ایشان به ما می رسید که :

«ما تا زمانی حامی شخص هستیم که در خط ولایت باشد و ولا غیر»

و این یعنی سوالات شما از پایه بی اساس است!

اولا این که ایشان هیچ اشتباهی که نکرده اند هیچ

منطقی ترین کار را انجام داده اند

دوما این که مگر کاندیداها معصوم هستند که از کجا معلوم باشد ...؟!

آیت الله مصباح که با این نوع جریانات و تخریب ها آشنا هستند 

اگر ما هم کمی به عقب برگردیم و مثلا 

کتاب « گفتمان مصباح »

را مطالعه کنیم 

حتما آشنا تر خواهیم شد.

خدا عاقبت همه مان را بخیر کند ان شاالله


یادداشت مرتبط :
چه خوب یادم هست ... 


نگاشته شده در دوشنبه 92/2/30ساعت 1:16 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

 

برای پیش رفت باید نگاهی به گذشته داشت ، در حال زندگی کرد و برای آینده برنامه ریزی نمود ، این را همه ی بزرگان و دانشمندان و ... می گویند.

از این رو ، سری به گذشته ی سیاسی اجتماعی خود می زنیم زیرا قصد داریم کمی با هم در این مورد گفتگو کنیم ؛ یک گفتگوی ساده و صمیمی.

اگر بخواهم مختصر و مفید بگویم جریان از این قرار بود که من هم مثل اکثر جوانان پر شور و نشاط امروزی چشمه ای از انرژی بودم و مسائل روز کشورم ایران برایم بسیار مهم بود ، اما داستان به این جا ختم نمی شد زیرا از خیلی چیز ها سر در نمی آوردم!

پدر راهنمای خوبی بود ... وقتی از « پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به این مملکت نرسد». نقش زیر تابلوی خانه ی عمو پرسیدم تا چپ و راست و ... .

پدر گفت که منظور از ولایت فقیه همین رهبر بزرگوارمان امام خامنه ایست و هر طیفی که به ایشان نزدیک باشد را راستی و طیف مخالف را چپی می گویند.

بچه گانه بود فکرم بعد از این توضیحات اما عاقلانه و منطقی ، چرا که طبق مشاهداتم این طور در ذهنم نقش بسته شد که رئیس جمهور همیشه چپی است و نزدیک به رهبر نیست.

این ها گذشت تا رسیدیم به کتاب اجتماعی دوران دبستان که وظایف رهبری را می خواندیم ، یکی از این وظایف عزل رئیس جمهور بود؛ از آن به بعد سوالی که مدام ذهنم را درگیر خودش کرده بود این بود که چرا رهبر چنین رئسای جمهوری را عزل نمی کند تا راحت شود؟!

خلاصه زمان گذشت و من بزرگ تر شدم و رئیس جمهوری آمد که از قضا چپی نبود! از رهبر می گفت و ولایت فقیه و رهبر هم فرمودند که نظراتشان به این آقا نزدیک تر است.

مردم بعد از چندین سال احتمالا همین خود در گیری های ذهنی که من هم داشتم ، کسی را انتخاب کردند که نزدیک به رهبر باشد و رهبر هم اذیت نشوند.

چون رهبر دوست دارند که مردم در رفاه باشند و عدالت حاکم بر جامعه باشد و تمام تلاش خود را در این زمینه می کنند ، چنان که در روایات هم داریم که :

مرحوم کلینی به سند خودش از عمر بن حنظله روایت می‌کند. وی می‌گوید: "از امام صادق (ع) پرسیدم (اصول کافی، ج 1، ترجمه سید جواد مصطفوی، ص 86) درباره دو مرد از خودمان در باب دین و میراث، نزاعی دارند. آنگاه به سلطان یا قاضیان جهت حل آن حضور یافتند. آیا این عمل حلال است؟ حضرت فرمود: هرکس در موارد حق یا باطل به آنها مراجعه کند در واقع از طاغوت مطالبه قضاوت کرده است و آنچه طغیانگر به آن حکم کرده باشد به باطل اخذ کرده است. اگرچه برای او حق ثابت باشد، زیرا به حکم طاغوت آن را گرفته است و خداوند فرموده است: به او کافر باشند خدای تعالی فرماید: می‌خواهند به طاغوت محاکمه برند در صورتی که مأمور بودند به او کافر شوند .

عمر بن حنظله گوید : پرسیدم پس چه کنند؟ امام فرمود: به کسانی که از شما حدیث ما را روایت می‌کنند و در حلال و حرام ما دقت می‌نمایند و احکام ما را می‌دانند، نظر کنند. پس باید او را به عنوان حاکم پذیرا باشند، زیرا من او را برای شما حاکم قرار دادم و هرگاه به حکم ما حکم کند و از او پذیرفته نشود، حکم خدا کوچک شمرده شده و ما را رد کرده است و آنکه ما را رد کند، خدا را رد کرده است و این به اندازه شرک به خداوند است  . 

(کلینی، الاصول من الکافی، ج 1، کتاب فضل العلم، باب اختلاف الحدیث، ج 10، ص 67)

همان طور که می بینیم تبعیت از ولی فقیه حاکم بر جامعه لازم و واجب است ، و این تبعیت یعنی هر چه ولی گفت همان؛ نه عقب تر باید ماند و نه جلوتر از آن حرکت کرد.

این را حتی آن ها که شیعه که هیچ ، مسلمان هم نیستند حتی و دشمن هستند با ما هم می دانند.

فوکویاما در نظریه پایان تاریخ خود می گوید: شیعه بعد سومی هم دارد که بسیار مهم است . این پرنده ، زرهی به نام ولایت پذیری بر تن دارد . در بین کلیه مذاهب اسلامی ، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت فقهی است . یعنی فقیه می تواند ولایت داشته باشد . این نگاه ، برتر از نظریه نخبگان افلاطون است .

شاید این استدلال های قوی را از نظریه پردازان شیعه هم کم شنیده باشیم که فوکویاما به عنوان یکی از معماران نظریه های دنیای نو به زبان می آورد .

 

اما متاسفانه همین رئیس جمهور مردمی و ولایی و انقلابی گویا دچار این مشکل شد که تصور کرد می تواند بهتر از ولی تصمیم بگیرد ، آقای احمدی نژاد را می گویم!

 شاید فراموش کرد که اگر به سفرهای استانی می رود و سیل جمعیت به استقبالش می روند به خاطر پایبندی ایشان به اصول انقلاب و رهبری است و ولا غیر ، شاید حمایت های برخی بزرگواران و مراجع باعث این تصور شد ، شاید ها زیاد است و هر چه که هست این یعنی فاصله گرفتن ایشان از ولی و این مساوی است با فاصله گرفتن مردم و بزرگان از ایشان.

همان طور که در سفرهای استانی جدید ایشان هم شاهد آن بودیم. و این دلیل بزرگی است بر ولایتی که در دل ها جاری است و تا زمانی که شخصی با ولایت است در این دل ها جای خواهد داشت.

احمدی نژاد ذوب شد ... در هرم ولایت ولی ... و این یعنی آقای احمدی نژاد بگم بگم ها شما که تمامی ندارد انگار ، اما می خواهم داستانی را از طرف تمامی مردمی که انتخابت نمودند و حال به استقبالت نمی آیند به شما بگویم ، و این حسن ختامی است بر گفتگویمان ، بگویم؟

سهل ، چشم از شاخه ها ی خوش رنگ درخت پرتقال گرفت . خیالش آرام نبود . در دلش حرفی داشت که دایم به زبانش می آمد . تا می خواست چیزی بگوید ، از هیبت نگاه امام صادق (علیه السلام ) شرم می کرد . چشم به سینی میوه انداخت . خرمایی به دهان گذاشت . مثل عسل ، شیرین و لذیذ بود.خرمای امام صادق (علیه السلام ) خوردن داشت . شفا بخش بود.                                                                        

امام با مهربانی نگاهش کرد سهل بالاخره تصمیم گرفت که بگوید . نفسی کشید و گفت : مولای من ، چرا خانه نشسته اید ؟ چرا قیام نمی کنید . من مطمئنم که صد هزار شمشیر زن آماده و فدا کار ، گوش به فرمان شما خواهند بود؟        

سهل از سرزمین بزرگ خراسان به دیدن امام آمده بود . خود را مرید آن حضرت می دانست و شور و شوق بر پایی حکومت امام را در سر داشت.                                                                                      

امام مثل همیشه ، با خوشرویی نگاهش کرد،اما پاسخی نداد. برگشت طرف خدمت کارش که آن سوی اتاق بود . او را صدا زد . خدمت کار جلو آمد . سهل تعجب کرد . یعنی امام صادق (علیه السلام )تصمیم داشت کاری کند ؟ چرا خدمتکار را صدا زده بود ؟ امام از خدمتکار خود خواست ، خیلی زود تنور خانه را روشن کند .خدمت کار اطاعت کرد وطرف اتاقک تنور رفت . سهل لرزید . به خودش گفت : چرا تنور ... چه شد ؟ چرا جعفر بن محمد پاسخم را نداد و فوری دستور داد خدمتکارش تنور خانه را روشن کند ؟!                                                 

بر لبهای امام تبسم دلنشینی بود . خیال سهل راحت شد ، اما هنوز چشمه ی دلش لبریزسوأل بود. 
بالاخره خدمتکار به اتاق آمد و گفت : مولای من ، تنور آماده شد . داغ و پر حرارت!  

امام برخواست . به سهل اشاره کرد که همراهش بیاید . سهل با دغدغه ی بسیار دنبال امام راه افتاد . هر دو بالای تنور رفتند . امام تنور را نشان سهل داد وگفت : به میان آتش برو و در آن بنشین ! سهل هول کرد .پهنای صورت درشتش ، خیس عرق شد . موهای روی پیشانی اش را از زیر عمامه کنار زد و پاسخ داد : آقای من ! مرا در آتش سوزان رها مکن ، من حرفم را پس گرفتم

لبخند امام پر رنگ تر شد تو را رها کردم . هر دو خواستند به اتاق بر گردند که خدمتکار وارد اتاقک تنور شد و گفت : مولای من ، هارون مکی به دیدنتان آمده !

هارون دوست صمیمی امام بود . پشت سر خدمتکار به اتاقک تنورآمد و با تعجب به امام و سهل نگریست و سلام کرد . امام خوشحال شد . با او احوال پرسی کرد و گفت : هارون ! برو درمیان آتش تنور بنشین !

هارون بی آنکه معطل شود و چیزی بپرسد ، لب تنور رفت .اول پاهایش را از تنور آویزان کرد و به آرامی توی تنور رفت . سهل فوری کنار دیوار رفت و چشمهایش را بست و رویش را بر گرداند . امام با او غرق در صحبت بود .از خراسان می گفت . سهل جرأت نکرد سر خود را سمت تنور بگرداند . هارون درون تنور بود ، اما بوی سوختگی نمی آمد . سهل هنوز می لرزید . ابروهایش گره خورده بود و دهانش خشک شده بود .

دقایقی گذشت . امام رو به سهل کرد و گفت : برخیز و ببین چه کسی در میان آتش است ! او با همان تشویش ، به پای تنور رفت . خیره شد و از تعجب زبانش بند آمد . هارون با لبخند از تنور به او نگاه می کرد . سهل به طرف امام رفت . پیش از آن که چیزی بگوید ، امام از او پرسید : در خراسان چند نفر مانند هارون است ؟                  

 سهل با لکنت زبان گفت : به خدا حتی یک نفر هم مثل او پیدا نمی شود که با جان و دل از شما اطاعت کند !

امام فرمودند : در زمانی که 5  نفر یار راستین برای ما پیدا نشود ، من قیام نمی کنم ، ما به وقت قیام آگاه تریم !

سهل که به راز سخن امام پی برده بود ، برگشت وبا شرم به هارون خیره شد که با چشمهای مطمئن وآرام رو به رویش ایستاده بود.

قصه های کوچک از زندگی چهارده معصوم                                                                                     

(مجید ملا محمدی و محمود پور وهاب)

 

 


نگاشته شده در شنبه 92/2/14ساعت 3:35 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

باران امروز و امشب

خلاف همیشه

خیلی خیلی

دوست نداشتنی است

آخر

درد نبودن مادر را تازه می کند

شجره طیبه _ طیبه علی

آخر ...

درد مظلومیت امام و ولی را تازه می کند

هر قطره اش سنگی است انگار

بر سرم!

و تلنگری

که یادآوری می کند

 شعار

« ما اهل کوفه نیستیم

علی تنها بماند ... » را ...


شجره طیبه _ طیبه علی


نگاشته شده در شنبه 92/1/24ساعت 10:16 عصر به قلم طیبــــــه علـــــی حدیث عشق ( ) |

Design By : Pichak